كردهاند . و در بهار اين سال خبر زلزلهء تبريز به تهران رسيد و معلوم شد كه صد هزار نفر تلف شده . بعد از وصول اين خبرهاى موحش شاه سلطان حسين از تهران حركت كرده اوايل سرطان به اصفهان رسيد . . . » .
در سال هزار و صد و سى و هفت ، شاه طهماسب ثانى بعد از آنكه در قزوين خبر كشته شدن شاه سلطان حسين را شنيد جلوس كرده به آذربايجان و شيروانات رفته و از راه طارم به تهران آمد و از نواب فتحعلى خان جد امجد سلاطين قاجار استمداد نموده بهسمت لاريجان و مازندران راند .
و بعد از حركت او بلافاصله اشرف افغان از راه قم به تهران آمده اين شهر را محاصره كرد . نواب فتحعلى خان از راه دامغان و سمنان ايلغار كرده به قصد الحاق به اردوى شاه طهماسب به قريهء ابراهيمآباد تهران رسيده آنجا شنيد كه شاه به لاريجان رفته و اشرف ، تهران را محاصره كرده . با آنكه لشكر قليلى همراه داشت ، در حوالى تهران يك روز تمام رزمى سخت با اشرف داده از لشكر او بسيارى بكشت و شب هنگام صلاح ديد كه بهسمت لاريجان راند و به شاه طهماسب ملحق شود .
در هزار و صد و هفتاد و يك ، سلطان محمد حسن خان قاجار به محاصرهء شيراز مشغول بودند . چون ميان امراى آن حضرت نفاق و تفريق كلمه افتاد ممكن نشد كه آن شهر مفتوح شود و بر كريم خان غالب آيد . لهذا عطف عنان نموده از راه اصفهان به تهران آمد و در تهران ، فتحعلى خان افشار و شهباز خان دنبلى - كه از سرداران آن سلطان ذى شان بودند - به آذربايجان رفتند و ابراهيم خان بغايرى - كه در دامغان سكنى داشت - اردوى سلطان محمد حسن خان را خالى گذاشته به دامغان رفت . چون آن پادشاه به مازندران رسيد از پنجاه هزار سوار جرار كه در ركاب ايشان از محاصرهء شيراز مراجعت كرده بودند زياده از چهارده تن باقى و همراه نبودند .
در همين سال [ يعنى هزار و صد و هفتاد و يك ] كريم خان پراكندگى قشون اين پادشاه را دانسته دريافت نمود كه سلطان محمد حسن خان به تنبيه محمد حسين خان دولو كه با ابراهيم خان بغايرى متحد و منشأ فساد و شرارت شده بود مشغول مىباشد و تهران و طبرستان و مازندران و استراباد از وجود آن پادشاه خالى است ، لهذا شيخ على خان سپهسالار را مقدمة الجيش نموده از راه يزد عازم تهران شد و از تهران كمك
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 843
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٨٤٣