ژنرال لازاروف « 5 » را كه از سرداران قشون روس و متوقف تفليس بود با سرگن مترجم ارمنى به حبس مريم مأمور نمود . على الطليعه ژنرال لازاروف با دو فوج سالدات دور خانهء مريم را گرفتند و لازاروف و مترجم وارد خانه بلكه بىمحابا وارد اطاق خوابگاه ملكه شده هنوز آن بيچاره در بستر خواب بود و هفت تن اولاد او هم در همان اطاق خوابيده بودند .
بالجمله چون مريم ، لازاروف را ديد بىمحابا وارد اطاق خواب او شد و بالشى را كه زير سر داشت برداشته بر روى پا گذاشت و در آن بين خنجرى كه عادة زير سر مىگذاشت به زير زانو گذاشته در نهايت آسودگى بدون اينكه آثار وحشتى در بشرهء او پديدار آيد از لازاروف پرسيد كه مقصود از آمدن اين وقت و به اين وضع چه است ؟ لازاروف ابلاغ حكم والى گرجستان و انهاى « 6 » حبس او را نمود . ملكهء گرجستان گفت اگر عجله نكنى و اطفال مرا مضطرب نسازى براى اطاعت حكم حاضرم .
لازاروف ملاحظهء ادب و انسانيت و رعايتى را كه نسبت به نسوان لازم است ننموده قدم پيش نهاده پاى ملكه را كه از زير بالش پيدا بود كشيد .
ملكه از زير سر خنجر را كه با بالش به زير زانو گذاشته بود غفلة به پهلوى لازاروف زد به قسمى كه نوك خنجر از پشت او به در آمد و همان ساعت بمرد . سرگن مترجم شمشير كشيده ضربتى به بازوى ملكه زد .
از اين قيل و قال ، سربازها كه دور عمارت را احاطه كرده بودند وارد اطاق شده ملكه و اطفال او را گرفته با جمعيت زيادى به پطرزبورغ روانه كردند و از آن وقت گرجستان بدون شوايب ضميمهء مملكت روس شد و دولت ايران هم به واسطهء عهدنامهء گلستان - چنانكه ذكر نموديم - از گرجستان قطع نظر كرد .
يكى از معروفين كه منسوب به تفليس مىباشند ابو الفضل بن ابية بن ابراهيم الطبيب التفليسى است و كتاب بيان الصناعة در طب از مصنفات اوست مشتمل بر كليات و خواص ادويه كه دوازده فصل است و از مطالعهء اين كتاب چنان مستفاد مىشود كه عقيدهء مصنف اين بوده كه عمدهء صنعت طبيب اين است كه مريض را قوت قلب دهد و تردستى داشته باشد و اين فقره را انفع از استعمال ادويه مىداند . هم آن شخص [ كتابى ]
هامش
( 5 ) -Lazarof .( 6 ) - انهاء به معناى خبر كردن ، آگاه كردن ، آگاهى دادن .