فرار كرد و چون دانست قوهء ماندن در قلعه ندارد ، به محض ورود به شهر ، اهل و عيال خود را برداشته از دروازهء ديگر بيرون شد و به كارتيل و كاخت گريخت و تمام توپخانه و اسباب و اسير زياد به تصرف لشكر ايران آمد و هفتاد نفر از اعاظم گرجستان را در حضور حضرت آقا محمد شاه گردن زدند و عاجلا روانهء شهر تفليس شدند و در شهر بناى غارت نهادند .
اردوى پادشاهى نه روز در آنجا توقف كرد و با آنكه عزم كارتيل و كاخت كرده بودند به سبب سردى هوا از تفليس به جانب گنجه روان شدند .
مؤلف گويد : در سلطنت اسكندر « 2 » اول امپراطور روس چنانكه ذكر شد گرجستان ضميمهء ملك روس گرديد و امپراطور روس چند سطرى به اين مضمون به دول فرنگ اعلان مىنمايد : « اينكه الحاق گرجستان را به مملكت روس ما راضى شديم نه براى اين بود كه وسعتى در مملكت روس پيدا شود و ما از اين الحاق فايده ببريم . مقصود ما رفاهيت اشخاص و آبادى املاك و بنيان عهدى بود در اين مملكت . مالياتى كه از گرجستان گرفته مىشود تماما به مصارف خود گرجستان خواهد رسيد .
شهرهاى خراب و دهات ويران تعمير و مرمت مىشوند . فقط منفعتى كه در اين الحاق از براى خود تصور كردهايم خوشبختى و آسودگى رعاياى گرجستان است و اين بهترين سود خواهد بود از براى ما » . اين الحاق اگرچه با پوليتيك دولت انگليس سازشى نداشت ، ولى چون آن اوقات ناپلئون اول در فرانسه ظهور كرده و صريح با دولت انگليس اظهار خصومت مىنمود ، لهذا دولت مزبور صرفهء خود را در سازش با دولت روس ديد و در الحاق گرجستان به مملكت روس اظهار بىميلى ننمود و خيالى كه سالها ولاة مسكو و سلاطين روس در نظر داشتند صورت گرفت . علت ديگر نيز مؤيد اين كار شد و آن اين بود كه بعد از آنكه سلاطين ايران از مداخلهء كليهء سلاطين روس كه آن وقت فقط ولاة مسكو بودند در گرجستان مانع مىبودند حضرات به واسطهء بعضى توسطها و مداخلههاى جزئى ، خود را كمكم معروف اهالى گرجستان كردند و اغلب اوقات كه ولاة اين مملكت از سلاطين ايران مأيوس و خايف مىشدند سلاطين مسكو ايشان را پناه مىدادند . بالجمله بعد از ولاة
هامش
( 2 ) -Alexandre .