است بسيار باريك و امتداد آن چهار فرسنگ است . اسكندر بعد از آن كه نتوانست از آن تنگه عبور كند حكم كرد در آن مكان يك برج و يك قلعه ساختند و قلعه را به « دروازهء آهن » موسوم نمودند ] « 11 » .
ماركوپولو گويد معبر معروف ميان دامنهء كوه قفقاز و درياى خزر را اعراب « باب الابواب » و عثمانيها « دميرقاپى » گويند و فرنگيها گاهى اوقات آن را « پايهء دربند » مىنامند . زيرا كه در آنجا شهر مستحكمى است موسوم به دربند كه به فاصلهء چهار كيلومتر از درياى خزر واقع است . بروس كه يكى از مصنفين است گويد اين شهر را اسكندر ساخت و ديوار بزرگى را كه از آنجا به اوكسن مىرود محض محافظت ايران از تعرض طايفهء سبت ( تاتار ) ساخت . يزدجرد ثانى از سلسلهء ساسانيان كه در اواسط مائهء پنجم سلطنت مىكرد ديوار مزبور را تجديد و تعمير كرد . بعدها انوشيروان كه تا پانصد و هفتاد و نه مسيحى سلطنت داشت به مرمت آن پرداخت . شاردن گويد ديوار را انوشيروان ساخت به ارتفاع سيصد ذراع و امير تيمور آن را خراب نمود . مؤلف تاريخ اسكندر گويد اسكندر جماعتى از تاتار را ميان دو كوه محبوس داشت . ولى اين خلاف است . اشخاصى كه در آنجا محبوس بودند تاتار نبودند بلكه طايفهء كمن و طوايف ديگر بودند . زيرا كه در آن زمان در اين حدود تاتار يافت نمىشد .
ماركوپولو گويد تاتار طايفهاى مغول مىباشند و امتياز آنها را از طايفهء كمن « 12 » و ساير ملل معلوم كرده است و گويد تاريخ جماعت كمن را ما در دست نداريم . به عقيدهء حتن ( ؟ ) طايفهء مجوس ميان دو كوه چركس بودهاند و ژيبن « 13 » طايفهاى از تاتار يا تركمان را دانسته كه در مائهء يازدهم و دوازدهم عيسوى در حدود ملداوى « 14 » سكنى داشتهاند .
در ولايت گرجستان ابريشم زياد به عمل مىآيد و پارچههاى ابريشمى
هامش
( 11 ) - قسمت بين دو قلاب ، سخن شاردن است كه در ميان گفتههاى ماركوپولو آمده . بهتر آن ديدم كه اين وصلهء ناجور را به نحوى متمايز سازم .
( 12 ) - منظور طوايف كومان ( قومان ) است .
( 13 ) - ظاهرا منظور گيبون( Gibbon )مورخ است مؤلف كتاب مشهور « انحطاط و سقوط امپراطورى رم » متولد 1737 متوفى در 1796 ميلادى .
( 14 ) -Moldavie- قرهبغدان