ماركوپولو پسر نيكول « 10 » در هزار و دويست و پنجاه و چهار مسيحى مطابق ششصد و پنجاه و دو متولد شده و در آن وقت هفده سال داشت و چون در اول جوانى ميان ملل مشرقى آمد به زودى وضع و آداب و رسوم و اصطلاحات ايشان را آموخته بدان معتاد گرديد و قبلا قاآن كمال ميل را به او بههم رسانيد و به واسطهء كمال هوش و استعداد ماركوپولو او را از اجزاى مجلس شورى و طرف مشورت خود قرار داد و شغل بزرگى در امور ماليه به او تفويض كرد و او خدمات بزرگ به قبلا قاآن نمود و در محاصرهء سيانكيانك فوكه اهالى آن پنج سال با قشون قبلا قاآن زد و خورد و مقاومت داشتند اختراع اسبابى كرد كه به واسطهء آن اسباب ، سكنه را سنگباران كردند تا از خوف سيانك يانگ فورا تسليم كردند .
خلاصه ماركوپولو بعد از مسافرتهاى بسيار در سال هزار و سيصد و بيست و سهء مسيحى مطابق با هفتصد و بيست و سه يا بيست و چهار هجرى وفات نمود . اين مسافر گرجستان را در كتاب خود « گرگانى » نوشته و شرحى كه در سياحتنامهء خود از اين مملكت نگاشته بدين موجب است :
« در گرجستان پادشاهى است موسوم به داود ملك كه تبعهء مغول است . سابقا جميع سلاطين اين ولايت پس از تولد ايشان شكل عقابى بر روى شانهء راست آنها نقش مىكردند . گرجستان اسمى است كه اهالى مغرب زمين به مملكتى دادهاند كه به حدود ارمنستان امتداد دارد و تفليس پايتخت آن است . اهالى اين مملكت خود را « ويرك » و ولايت را « ورازدان » مىنامند . چون چند نفر از سلاطين اين مملكت را نام « گرجى » بوده به گرجستان معروف شده است . سكنهء اصلى اين ولايت عيسوى مذهب و بسيار مقبول و شجاع و جنگى و در تيراندازى ماهرند و موهاى سر خود را به تقليد كشيشها كوتاه مىكنند » .
[ شاردن گويد لباس گرجيها به وضع مخصوصى است . از كشيشها گذشته همگى ريش كمى مىگذارند . موهاى سر خود را بهطور مدور مىتراشند و مابقى موها چرخى به زير چشمهاى ايشان مىافتد و به واسطهء همين ولايت گرجستان اسكندر نتوانست به محلى كه قصد داشت برسد .
زيرا كه راهها تنگ و پرخطر است . يك طرف دريا و طرف ديگر كوه بزرگى است كه سواره از آن نمىتوان گذشت . در ميان كوه و دريا تنگهاى
هامش
( 10 ) -Nicolo