شد ، عبد اللطيف پاشا حاكم تفليس اظهار مطاوعت كرده عليقلى خان شاملو بدانجا رفته تفليس را تصرف كرده پاشاى مزبور را به دربار پادشاهى آورده شاه عباس دربارهء او التفات و خلعت مبذول داشته او را مرخص كرده برفت و شاه عباس به تماشاى تفليس آمد . و اوقاتى كه شاه عباس در آنجا بود گرگين خان ولد سيمون خان والى كارتيل درگذشت و لهراسب ( لوارصاب ) پسر او را كه چهارده ساله بود به خدمت شاه آوردند .
شاه عباس او را بهجاى پدر ، خان و والى گرجستان كرد و به همهء اعاظم و اعيان و اميرزادههاى گرجستان خلعت داد و التفات نمود . و كوتوالى تفليس به محمد سلطان شمس الدين لو مخصوص گشت . و شاه عباس معاودت كرده متوجه تسخير شيروان و تعمير ايروان گرديد . ولى بعد از چندى طهمورس خان نبيرهء الكسندر خان گرجى - والى كاخت - و لهراسب خان نبيرهء سيمون خان گرجى - والى كارتيل - كه هردو از پروردگان شاه عباس بودند راه خلاف رفتند . شاه عباس در ثانى قصد قراباغ و گرجستان نموده سپاه قزلباشيه از اطراف حركت و در منازل و بلاد به اردوى شاهى پيوستند و شاه عباس حقيقت مقصود را به نصوح پاشا اعلام كرد كه حمل بر خلاف معاهده ننمايد و در قراباغ به شكار مشغول شد . امراى گرجستان اقدام به خدمت ننمودند . از آن طرف امراى پادشاهى به گرجستان مأمور شدند . طهمورس مضطرب شده با جمعى از لشكريان به جنگلها رفت و چون فرستادهء شاه عباس به دو رسيده وى را به خدمت خواند ، او عذر آورده تقاعد نمود . و چون قشون شاه عباس به او نزديك شدند او با پانصد نفر گرجى به ولايت كارتيل گريخت و با لهراسب همعهد شده متفقا به باشىآچوق رفتند و به گرگين خان حاكم آنجا كه تبعهء عثمانى بود ملتجى شد . اردوى شاهى ، در بهار هزار و بيست و سه از آب رود قاتق - كه سيم جيحون و سيحون است - به جانب الكاى قسق كه در دست شرمزان گرجى بود گذشته در آن اراضى نزول نمودند و ايالت گرجستان را به عيسى خان ميرزا ولد گرگين ميرزا بن الكسندر پسر عموى طهمورس كه در خدمت پادشاهى اسلام يافته بود تفويض كرد و گرجيها حسب المعمول تشريفات به عمل آوردند . و او در كار خود مستقل شد . و شاه عباس در نظم گرجستان طورى اهتمام كرد كه چند تن از عساكر اسلام دست درازى به ميخانههاى نصارى كرده
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 797
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٧٩٧