تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧

فصل چهارم مشتمل بر هفده آيه

اول :

و مردخاى هرچه كه كرده شد دانست . پس مردخاى جامه‌هايش را پاره كرد و پلاس با خاكستر پوشيد و به ميان شهر بيرون رفته و به فرياد بلند تلخى فرياد كرد .

دويم :

و تا روبه‌روى دروازهء ملك آمد . چه‌كسى را با لباس پلاس به دروازهء سراى ملك داخل شدن جايز نبود .

سيم :

و در هر كشور كه امر و فرمان ملك به آن رسيد يهودان را حزن عظيم و روزه و گريه كردن و نوحه‌گرى بود و بسيارى با پلاس و خاكستر مىخوابيدند .

چهارم :

و كنيزكان و خواجه‌سرايان استر آمدند و او را خبر دادند كه ملكه بسيار محزون شد و لباسها براى مردخاى فرستاد تا آن‌كه مردخاى را به آنها بپوشاند و پلاسش را از او بگيرند اما قبول نكرد .

پنجم :

آنگاه استر ، هتاك - يكى از خواجه‌سرايان ملك را - كه او را به جهت خدمت كردن ملكه تعيين نموده بود خواند و او را امر نمود كه از مردخاى اين چه چيز است و از براى چه است بداند .

ششم :

و هتاك به ميدان شهر برابر دروازهء ملك به مردخاى برآمد .

هفتم :

و مردخاى او را به هرچه كه به خودش واقع شده بود و مبلغ نقره كه
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 717 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى