سيم :
و بندگان ملك كه به در دروازهء ملك بودند به مردخاى گفتند كه از فرمان ملك چرا تجاوز مىنمائى ؟
چهارم :
و واقع شد هنگامى كه روز به روز به او مىگفتند و او ايشان را نشنيد كه هامان را خبر دادند تا آنكه ببينند كه آيا كلام مردخاى ثابت خواهد شد . زيرا كه به ايشان يهودى بودنش را گفته بودند .
پنجم :
و هنگامى كه هامان ، مردخاى را ديد كه ركوع ننموده او را سجده نمىكرد ، هامان پر غضبناك شد .
ششم :
و چونكه در نظرش حقير نمود كه به مردخاى به تنها دست بيندازد .
زيرا كه با او قوم بودن مردخاى را بيان كرده بودند به آن سبب هامان جوياى هلاك نمودن قوم مردخاى يعنى يهودانى كه در تمامى مملكت احشويروش بودند بود .
هفتم :
و در ماه نخستين كه ماه نيسان بود ، در سال دوازدهم ملك احشويروشپور « 17 » يعنى قرعه در حضور هامان روز به روز و ماه به ماه تا ماه دوازدهم كه آذار « 18 » است انداخته شد .
هشتم :
و هامان به احشويروش ملك گفت كه در تمامى كشورهاى ممالكت يك قومى هستند كه در ميان قومها پراكنده و متفرقاند و قاعدههاى ايشان از تمامى قومها جداست و اوامر ملك را به جا نمىآورند . پس آنها را به حالت خود واگذاشتن به مملكت لايق نيست .
نهم :
اگر به ملك پسند آيد نوشته شود كه ايشان را هلاك سازند و من
هامش
( 17 ) - تورات : « فور » .
( 18 ) - متن : « آزاد » .