ملك مىنشست .
بيستم :
و استر مولد و قوم خود را موافق فرمان مردخاى به او نشان نمىداد .
زيرا كه استر امر مردخاى را بهجاى مىآورد بهطورى كه هنگام پرورش يافتن به او مىكرد .
بيست و يكم :
و در آن ايام ، حينى كه مردخاى در در سراى ملك مىنشست بكثان و تيرش « 16 » دو خواجهسراى ملك از نگاهبانان آستانه غضبناك شدند و جوياى فرصت دستدرازى بر احشويروش ملك بودند .
بيست و دويم :
و اين قصد به مردخاى معلوم شده به استر ملكه خبر داد و استر به ملك به اسم مردخاى خبر داد .
بيست و سيم :
و اين قصد تفحص شده صحيح يافت شد و ايشان هردو به چوب دار آويخته شدند و اين قصد به حضور ملك در كتاب تواريخ نوشته شد .
فصل سيم مشتمل برپانزده آيه
اول :
و بعد از آن واقعات ، احشويروش ملك هامان پسر همداثاى اگاگى را معظم و عالى گردانيده كرسى او را از تمامى سرورانى كه با او بودند بلندتر كرد .
دويم :
و تمامى بندگان ملك كه دردر دروازهء ملك بودند ركوع نموده هامان را سجده مىكردند . زيرا كه ملك دربارهاش چنين امر فرموده بود . اما مردخاى ركوع ننموده او را سجده نكرد .
هامش
( 16 ) - تورات : « بغتان و تارش » .