اسير شدند كه نبوكد نصر ملك بابل ايشان را به اسيرى برده بودند .
هفتم :
و او پروردهء هدساه « 12 » يعنى اسير دختر عمويش بود در حالتى كه نه او را پدر و نه مادر بود و آن دختر زيبا و خوشمنظر بود و بعد از وفات پدر و مادرش ، مردخاى براى خودش او را بهجاى دختر گرفت .
هشتم :
و واقع شد هنگام مسموع شدن امر و فرمان ملك و حين جمع شدن دختران بسيارى به دار السلطنهء شوشن به زير حكم هيكى محافظ زنان آورده شد .
نهم :
و آن دختر به نظر او پسند آمده در حضورش التفات يافت و او به سرعت اسباب تطهيرش و تحفههاى معينش و از سراى ملك هفت كنيزكان لايق دادن به او داد و همچنين او را و كنيزكانش را به بهترين حرمسراى زنان كوچانيد .
دهم :
و استرقوم خود را و مولد خود را بيان نكرده بود . زيرا كه مردخاى او را فرموده بود كه بيان نكند .
يازدهم :
و مردخاى هرروز در حضور حياط حرمسراى زنان گردش مىكرد .
بخصوص دانستن سلامتى استر و آنچه كه به او كرده شود .
دوازدهم :
و هنگام آمدن نوبت هر دختر تا نزد ملك احشويروش درآيد ، بعد از بودنش موافق عادت زنان ، دوازده ماه [ بود ] زيرا كامل شدن روزهاى تطهير زنان چنين بود : شش ماه به روغن مر و شش ماه به ادويهجات خوشبو و ساير تطهير اسباب زنان « 13 » .
هامش
( 12 ) - ايضا : « هدسه » .
( 13 ) - در تورات ، كتاب استر ، ص 733 « و چون نوبهء هر دختر مىرسيد كه نزد اخشورش پادشاه داخل شود يعنى بعد از آنگاه آنچه را كه براى زنان مرسوم بود كه در دوازده ماه كرده شود چونكه ايام تطهير ايشان بدين منوال تمام مىشد يعنى شش ماه به روغن مرو شش ماه به عطريات و اسباب تطهير زنان » .