درياچه را پاك نمود و آن جزيره نيز يك جا چمن و لجن بود آمدوشد صعوبتى داشت . ملكآراى مرحوم « 26 » در وسط جزيره كلاه فرنگى خوشوضعى ساخته كه حال يكسره خراب است بايد دوباره ساخته شود .
عمارت اندرونى نيز در پايان جزيره باقى است و قدرى خراب است . آن نيز مرمت و اصلاح مىخواهد . در حياط اندرونى دو درخت نارنج خيلى خوبى بود حكم نمودم چادر سراپرده را آنجا زده تجير كشيدند . كوه دماوند و بعضى كوههاى ديگر در برابر پيدا بود . قدرى با دوربين تماشا نمودم . اينجا نيز هوا گرم بود . اندكى باران آمد هوا تخفيفى يافت .
عصر به چادر اردو مراجعت نموديم عرايض سپهسالار و دبير الملك رسيده است تا جوابش نوشته شود . دهاتى كه امروز در دو طرف راه بود از اين قرار است : دست راست : بلوكآباد رود ، بسست ، دابوى بزرگ ، دابوى كوچك ، جلال از رك ، شكنجافروز . دست چپ : پازوار ، رودبار ، پيهسر .
امروز حاصل كتان كه مازندرانيها « وشن » مىگويند ديده شد . بسيار سبز و خرم و با طراوت . راه گلهاى آبى رنگ كوچك خوشمنظر دارد خيلى باصفاست . خلاصه شام صرف شد و آسايش نمودم .
روز يكشنبه بيست و هفتم ذى الحجه صبح اول هوا صاف بود بعد ابر شد دو سه ساعت هوا سرد شد . بيرون آمديم . پيش از نهار علماء به اين موجب به ديدن ما آمدند : حاجى اشرفى كه اندك نقاهتى و كسالتى هم داشت ، ملا محمد شفيع دابو ، ملا حمزهء لالآبادى ، ملا محمد امين بارفروشى ، شيخ يوسف بارفروشى ، ملا محمد حسن بندپيى ، آقا سيد محمد داماد حاجى اشرفى ، شيخ محمد شيخ الاسلام امير كلائى ، ملا ميرزا محمد منجم باشى .
قدرى صحبت شد و عرايض لازمه را اظهار داشتند . مرخص شده بعد ريش سفيدان اغورجلى كه تازه آمده بودند و جهانسوز ميرزا فرستاده بود به حضور آمدند . اسب بسيار خوبى با الاقيش نقرهء طلاكوب خوش تركيبى پيشكش نمودند . آنها نيز مرخص شده رفتند . بعد آقا سيد ربيع - كه آن هم مجتهد بارفروش است - با اين اشخاص به حضور آمد : ملا محمود حمزه كلائى ، آقا ميرزا بزرگ ، آقا سيد صدر الدين تنكابنى ، آقا محمد رضا پسر مرحوم شريعتمدار ، سيد عبد الكريم قاضى . آنها نيز قدرى عرايض
هامش
( 26 ) - ظاهرا مقصود محمد قلى ميرزاى ملكآرا پسر فتحعلى شاه است كه سالها حكومت مازندران داشت .