و هزار نفر نجاران كه به بابل به اسيرى رفتند . ملك بابل عموى يهوياكين ، متنياه را بهجاى او نصب كرد و او را صدقياه ناميد . در آن زمان صدقياه بيست و يك ساله بود . يازده سال سلطنت كرد . اسم مادرش حموطل دختر يرمياه بود . صدقياه نيز چون يهوياكين اعمال بد را در نظر خداوند مرتكب شده به ملك بابل عاصى شد .
موافق فصل بيست و پنجم كتاب دويمين ملوك در تورات
در دهم روز از دهم ماه سلطنت صدقياه نبوكد نصر ملك بابل خودش و تمام لشكرش به اورشليم آمده شهر را محاصره كردند تا سال يازدهم از سلطنت صدقياه شهر دربند محاصره بود . روز نهم ماه قحطى در شهر اشتداد يافت و اهل ولايت گرسنه ماندند و شهر مفتوح شد . تمامى مردمان جنگى از راه دروازهء ميانهء دو ديوار كه پهلوى باغ ملك بود در شب فرار كردند و ملك به راه بيابان لشكر كلدانيان او را تعاقب كرده در بيابان يريحو در حالتى كه لشكريان از دورش پراكنده شده بودند او را دستگير كرده در ربلاه نزد ملك بابل بردند پسران او را در پيش نظرش كشته كورش نمودند و در زنجير به بابل فرستادند . در روز هفتم ماه نبوزرادان سردار سپاه بندهء خاص ملك بابل به اورشليم آمده خانهء خدا و خانهء ملك را سوزانيد و نيز خانههاى بزرگ را آتش زد و حصار شهر را از اطراف همراهان نبوزرادان منهدم نمودند . بقيهء قوم كه در شهر مانده و فراريهائى كه نزد ملك بابل رفته بودند نبوزرادان اسير كرده ادناى ولايت را كه باغبانان تاكستان و زارعان باشند رها كرد . كلدانيان ستونهاى برنجى و درياچهء برنجى و ديگها و بيلها و كفگيرها و قاشقها و تمامى ظروف برنجى [ را ] كه با آنها خدمت مىكردند برداشتند . بخوردان و لنگريها آنچه از طلا و نقره بود سردار خاص برداشت . اين ظرفها به وزن درنمىآمد . بلندى يك ستون هجده ذراع بود و تاج بالايش كه از برنج و از اطراف مشبك بود سه ذراع بلندى داشت و ستون دويمى نيز مشبك بود . سردار سپاه خاص ، كاهن بزرگ و كاهن دويمى و سه نگهبان و خواجهسرائى كه سردار مردمان جنگى بود و پنج نفر اشخاصى كه روى ملك را مىديدند و كاتب لشكر