حكمرانى كردند : اول ايشان حسن صباح بود ، دوم كيابزرگ اميد رودبارى ، سيم محمد بن كيابزرگ ، چهارم حسن بن محمد ، پنجم محمد بن حسن ، ششم جلال الدين حسن بن محمد ، هفتم علاء الدين محمد بن جلال الدين ، هشتم ركن الدين خور شاه بن علاء الدين . در عهد ركن الدين ، هلاكو خان از جانب منگوقاآن برادر خود به قلع قلاع ملاحده مأمور و ايشان را مضمحل نمود .
حسن كه مؤسس اين اساس بود مجملى از حالات او اين است :
خود مدعى بوده كه نسبم به محمد بن صباح حميرى مىرسد . از كلام خواجه نظام الملك برمىآيد كه پسر صباح و پدرش مردى فاسد العقيده بوده و در رى سرمىكرده و چون معروف بود كه هركس نزد امام موفق نيشابورى تلمذ و تحصيل كند از ميامن انفاس او به دولت رسد ، پدر حسن او را به نيشابور نزد امام موفق برد و با خواجه نظام الملك طوسى و حكيم عمر خيام نشابورى همدرس و همعهد شدند كه هريك به دولت برسند آن دو را شركت دهند . چون خواجه وزير الب ارسلان شد عمر نزد او آمده خواجه به خواهش او هزار و دويست مثقال طلا بهطور اجرا براى او به املاك نشابور نوشت و عمر در آن حدود به تكميل نفس و تعليم علوم پرداخته مخصوصا هيئت را كامل كرد . اما حسن گمنام بود تا زمان ملكشاه به نشابور نزد خواجه آمد . خواجه بنابر معاهده ، معرفى او را نزد ملكشاه نموده محل و قربتى يافت و چيزى نگذشت كه بناى اخلال در كار خواجه گذاشت تا وقتى ملكشاه جمع و خرج ممالك را خواست . خواجه گفت [ به ] دو سال انجام يابد . حسن چون در حساب مهارت داشت گفت اگر جميع نويسندگان با من باشند چهل روزه به اتمام رسانم و الحق نوشت .
ولى به بعضى روايات دفترى كه ترتيب داده بود به اشارهء خواجه از ترتيب انداختند . بعضى نيز گويند رمية من غير رام برحسب اتفاق دفتر از ترتيب افتاد . بههرحال هنگام عرض دفتر هرچه ملكشاه پرسيد حسن عاجز از جواب و شرمنده ماند لهذا ديگر نتوانست در دربار ملكشاه بماند . فرارا به رى آمد و با عبد الملك بن عطاش داعى اسماعيلى ملاقات كرد و مذهب اثنى عشرى را ترك نموده اسماعيلى شد . آنگاه به اصفهان رفت . چندى در اصفهان پنهان و بعد به آذربايجان روان شد و از آذربايجان به مصر شتافت و مورد الطاف مستنصر علوى شد و پس از سالى مستنصر ، نزار پسر خود را
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٦٣