كه وليعهد كرده بود معزول و مستعلى پسر ديگر خود را وليعهد نمود .
حسن مردم را دعوت به نزار مىكرد و به سبب همين غدر و نفاق به مصر نيز نتوانست زيست . لابدا به ايران معاودت كرده به رودبار آمد و علوى مهدى حاكم الموت را به حيله بىدخل و بيرون كرد و حكمران اين نواحى شد .
النجق :
قلعهاى است در آذربايجان .
الهد « 15 » :
شهر كوچكى است در كنار درياى طبرستان . مسافت آن تا آمل يك روزه راه است .
اليشتر « 16 » :
شهر معتبرى است در لرستان . مؤلف گويد اين شهر حالا خراب اما چمن و مرتع بسيار خوبى است . از وسط جلگه رودخانهء كوچكى جارى و يورت ييلاق طايفهء حسنهوند و سگوند و غيره . خود اين محل را چند سال قبل ديدم آثار خرابى قديم در آن زياد و تا نهاوند چهار فرسخ است .
انار [ مع - مر ] :
به ضم همزه و تخفيف نون و الف و راء شهر كوچكى از نواحى آذربايجان است . باغات و آب زياد دارد و تا اردبيل هفت فرسخ و در ميان كوه واقع است . بيشتر ميوهجات آن را به اردبيل مىبرند . از ولايت پيشكين « 17 » محسوب مىشود .
انبابه [ مع - مر ] :
به ضم همزه قريهاى است در رى از نواحى دماوند كه در نزديك اين ناحيه قريهاى است كه آن را نيز دماوند گويند .
هامش
( 15 ) - چنين نامى را جزء بلاد مازندران نيافتم . دور نيست كه اين كلمه « المده » باشد . المده يا درستتر اهلم ده نزديك آمل بوده و ياقوت آن را نام برده ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 395 ) .
( 16 ) - ظاهرا همان است كه پيش از اين در ذيل « اشتر » از آن ياد شده .
( 17 ) - پيشگين را امروز مشكين مىگويند .