است ، به جهت آنكه وجود او هم به علت معرفت و عبادت است ) فقدان خودش گران است كه اين فيض از عالم مفقود مىشود .
مراد از گريه در بعض مذكورات معنى مجازى است كه مناسب آن باشد ، يا فى الحقيقه حق تعالى به قدرت كاملهء خود آنها را صاحب گريهء حقيقى مىكند .
و اشكال كردن از راه اينكه چرا ملائكه بر او بگريند و عالم بر او گريان شود و حال آنكه از زندان مكاره دنيا فارغ مىشود و به فيض لقاى محبوب حقيقى و دار نعيم فايز مىشود . .
مدفوع است به همينكه مذكور شد ، بهجهت آنكه محتمل است كه مراد از « بكت عليه » ، « بكت على فقده » باشد . پس علت بكاء راجع مىشود به حصول نقص و ناخوشى به « باكين » نه به « مبكى عليه » و احتمال اينكه مراد « بكت على ما نزل به من حرمانه عن حيوة الدنيا و لذاتها » باشد بسيار بعيد است . و محتمل است كه مراد « بكت على ما نزل به من شدائد الموت و سكراته » باشد و اشكال مزبور بر احتمال ثانى وارد است لا غير .
و از آنچه مذكور شد معلوم مىشود وجه كلمات متخالفه كه از معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين وارد شده است ، چنانكه جناب امير المؤمنين مىفرمايد :
و اللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه « 1 » و در ديوان مىفرمايد :
جزى اللّه عنا الموت خيرا فانه * ابر بنا من و الدينا و ارأف
و ديگر مىفرمايد :
الا ايها الموت الذى هو مدركى * ارحنى فقد افنيت كل خليل
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، ص 48 .