ميان ايشان واثق است ، و از استصواب او نگذرند « 1 » . و از طائفه اهل ديبل كه بما پيوستند چنان معلوم شد كه او را با اين جانب مناصحت [ است ] .
هر يك « 2 » از امراء و اكابر بر مطاوعت او تحريص مىنمايند ، و از « 3 » بسط اميد خود را از ما التجا مىرساند « 4 » و تاكيد عهد با ما مؤكّد مىگردد « 5 » .
و اگر خداى عزّ و جلّ آن تدبير باتمام رساند و باخلاص در طاعت درآيند ، رنج گذشتن آب مهران بر ما مسهّل « 6 » و ميسّر گردد ، و مهيّا و مهنّا « 7 » شود بفرمان خداى تعالى « 8 » .
رسيدن مثال حجاج بن يوسف بمحمد قاسم
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم : مكتوب فرزند عزيز كريم الدّين محمّد قاسم أدام اللّه تمكينه آراسته بأنواع تكلّف و مقرون بأصناف تعظيم رسيد ، و از ماجراى امور كه در ضمن (
f 66 a
) مكتوب درج كرده بود احوال معلوم گشت . آخر اى پسرم چيست ، ترا چه افتاده كه راى و تدبير و عقل و تمييز خود نمىگمارى « 9 » . و كاشكى تو ملوك مشرق « 10 » را بحرب « 11 » مقهور كنى و دمار از ديار كَفَره « 12 » بر آرى ! چرا از قهر كردن اين كار عاجز شدهء [ و ] شرّ او كفايت نمى « 13 » توانى كرد ؟ و اميد آنست كه « 14 » كيد او مندفع گردد .
و او مىخواهد كه لشكر اسلام را مدافعت انديشد . تو قوى دل باش ، و بغايتى كه مال بذل توانى كرد بكن ، و انعام و بخشش وافر در حق ( ص 106 )
هامش
( 1 ) و در نسخ : گذارند
( 2 ) ب س ك م : هر يك را
( 3 ) ب ندارد : از
( 4 ) پ :
ميسازند ؛ س ك : مىرسانند
( 5 ) تمام اين فقره مضطرب است
( 6 ) ب پ س : مستهل
( 7 ) پ س ندارد : و مهنّا
( 8 ) پ : خداى عزّ و جلّ
( 9 ) م : گذارى
( 10 ) پ :
اشرف
( 11 ) ب س ندارد : بحرب ؛ پ : به حكم
( 12 ) ب س : كفار ؛ پ : كفار و كفره
( 13 ) ب پ س ندارد : نمى
( 14 ) پ : و اميد آنكه