بود ، كه سخن « 1 » بمهابت [ و ] بى تقصير او ادا كند ، و ايشان را بايمان توحيد خواند . هر كه بوحدانية الهى بگردد و روى بمطاوعت آرد ، تمليك و مال بلاد و زمين و ضياع « 2 » برو ارزانى دارد . و هر كه باسلام « 3 » سر در « 4 » نيارد گزندى بر وى نهد ، تا فرمان بردار شود . و اگر از مطاوعت « 4 » تمرّد نمايد ، او را اعلام دهد « 5 » كه چون سر از ربقهء اطاعت كشيدى مستعدّ و مهيّاى حرب باش . و ايشان را در عبره مهران اختيار مده . بگو كه اگر شما را اتفاق (
f 67 a
) باشد منع و زجر نيست ، فامّا چون ما را چندين راه آمده شد « 6 » عبره ما كنيم « 7 » . بى منع و زجر در مقابله آئيم « 8 » ، و مجال اشتباه و اين خارخار « 9 » ميان جانبين نباشد . و بموضع كه با دشمن مقابل شوند ، بايد كه زمين هامون باشد ، تا مرد با مرد و سوار با سوار در هيجا بميدان جولان « 10 » برابر باشند « 11 » . برين جمله چون جنگ پيوستى توكّل بكرم الهى كن ، و دست در عروة وثقى « 12 » بزن ، تا قضا و قدر الهى از پس پردهء خفيات چه روى دهد ، و فرمان ختم « 13 » پادشاهى بر چه جمله نفاذ يابد . و اگر پيغام دهند و گويند كه تو مىگذرى از آب مهران يا ما گذريم ، ايشان را اختيار مده ، و بگو كه من عبره كنم « 14 » ، تا رعب و مهابت تو در دل دشمن اثر كند ، و دانند كه اگر لشكر اسلام را قوّتى و شوكتى نبودى پيش ما باز نيامدى . و ديگر آنچه جماعتى كه از لشكر عرب در تبع تواند ، اميد كه مراجعت نكنند ، و روى از حرب نگردانند ، و كارزار جانى كنند ، و توكّل بر خداى تعالى دارند ، و بر جنگ حريص شوند ، و ثابت قدم باشند ، و نيّت ايشان بر حرب و موافقت ( ص 108 ) شما صادق گردد ، و رضاى خداى عزّ و جلّ
هامش
( 1 ) ب پ ك : سخون
( 2 ) ب س : متاع
( 3 ) ك ب م : با اسلام
( 4 - 4 ) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
( 5 ) س : دهيد ؛ م : دهند
( 6 ) پ افزايد : اكنون
( 7 ) م : مىكنيم
( 8 ) ب س ك م : آيم
( 9 ) پ : اين خار
( 10 ) س : در ميدان هيجا
( 11 ) پ :
شوند
( 12 ) پ س ك : الوثقى
( 13 ) س : حشم
( 14 ) پ : ما گذريم