و راست كردند . و يك منجنيق خاصّهء امير المومنين بود ، نام او عروسك . وصل نر مادهء « 1 » او را پانصد مرد نفر « 2 » بكشيدندى ( ص 86 ) تا سنگ از وى جدا گشتى .
و در ميان ديبل بتكدهء بود بلند و افراشته « 3 » ، و بر سر او گنبدى بود « 4 » نهاده ، و رايت حرير سبز به روى بسته . بلندى بتخانه چهل گز بود ، و بزرگئ گنبد نيز چهل گز بود ، و درازئ علم و رايت چنان بود كه بگشادن « 5 » آن رايت چهار زبانه داشت . هر زبانه به طرفى متناثر شدى ، و سر زبانه « 6 » به مثل آويزش برجها افراشته گشتى . چون لشكر اسلام را بديدند ، رايت بتخانه را از سر دقل بگشادند ، و حصاريان بجنگ پيش آمدند ، و ما را اجازت نشد .
برين نسق هفت روز مقام افتاد . هر روز نبشته « 7 » مىرسيد ، و (
f 53 a
) توقّف مىفرمود تا روز هشتم مثال اجازت برسيد . محمّد قاسم لشكر را تعبيه كرد و حمله كردند « 8 » ، تا حصاريان خود را به پناه حصار انداختند . ناگاه برهمنى از داخل حصار « 9 » بيرون آمد و امان خواست و گفت : بقا باد امير عادل را كه در كتب تنجيم « 10 » ما چنان حكم كردهاند « 11 » كه ولايت سند بر دست لشكر اسلام فتح شود و كفّار منهزم گردند « 12 » . فامّا اين رايت « 13 » بتخانه طلسم است . ما دام كه « 14 » رايت بتخانه برقرار است ، ضبط آوردن اين حصار امكان ندارد . در آن بايد كوشيد كه سر اين بتخانه بشكند ، و رايت او پاره پاره شود و فتح ميسّر گردد .
هامش
( 1 ) اين قراءة قياسيه است ؛ ب پ س ك : و صلا و نر و ماده ؛ م : وصل او نيز ماده
( 2 ) در جميع نسخ : و پانصد مرد نفر او را
( 3 ) پ : بلند افراشته
( 4 ) پ افزايد : بعد ؛ م افزايد : اول
( 5 ) ب س ك م : بگشادند
( 6 ) پ : زبانش
( 7 ) پ س : نوشته
( 8 ) س : آوردند
( 9 ) ب س : از ميان حصار ؛ م : حصاريان
( 10 ) ب پ س ندارد : كتب
( 11 ) ب س ك م : كردند
( 12 ) م : گردد
( 13 ) س ك م : رايات
( 14 ) ب س ك م : تا ما دام