و متفكر نشود « 1 » ، و او از جمله اختياران و مكرّمان است ، و از آباء و اجداد راست گوى و مخلص است « 2 » . و چون خريم با تو يار شد نترسم ، از آنكه بخصال حميده و آثار پسنديده متحلّى است ، و نگذارد كه هيچ آفريده با تو مخالفة كند . او را از پيش خود « 3 » دور مدار . و چون نبشته مطالعه افتد بايد كه طعام و شراب نخورى تا از مجارئ امور به تمام و مشرّح « 4 » در قلم نيارى .
و حجاج امير محمّد قاسم را عظيم « 5 » دوست داشتى ، از غايت محبّت او بكرّات صدقها دادى و دعا فرمودى ، و بكر بن وائل « 6 » و عُدَيْل بن فَرْخ از دوستان محمّد بودند . در غيبت او شتر ناقه قربان كردند ، و بهاى آن پيرايهء عورات و دختران دادند ، تا بى شبهة بود . و عديل اين شعر بگفت :
سلبت بناتى حليهنّ فلم أدع « 7 » * ( f 52 b ) سوارا و لا طوقا و قرطا مذهّبا « 8 »
و ما غرّنى « 9 » الآذان حتّى كأنّما « 10 » * تعطّل البيض الأرانب أرنبا « 11 »
من الدّرّ و الياقوت من كلّ حرّة « 12 » * ترى سمطها فوق الخمار مثقّبا « 13 »
دعون « 14 » أمير المؤمنين فلم يجب * دعاء « 15 » فلم يسمعن « 16 » أمّا و لا أبا
حكماء دوربين و بزرگان به گزين از ابو الحسن روايت كردند كه او گفت :
از ابو محمّد مولاى بنى تميم شنيدم كه « 17 » محمد قاسم در سواد ديبل نزول كرد و خندق فرمود ، و علم « 18 » و رايات بگشادند « 19 » و نوبت بزدند ، و لشكر بهر موضع كه مرتب بودند « 20 » مقام كردند ، و منجنيقها بيرون آوردند
هامش
( 1 ) پ : و بوقت جنگ او گزند و متفكر نشود
( 2 ) در جميع نسخ : اند
( 3 ) م :
از خود
( 4 ) پ : شرح ؛ س : مشروح
( 5 ) ب س : بسيار
( 6 ) ب س م : واجل
( 7 ) جميع نسخ : تدع
( 8 ) جميع نسخ : و لا طوقا مذهبا
( 9 ) پ ح : ما غر فى ؛ س : ما عرفى ؛ م : و كاعز فى
( 10 ) م : كانها
( 11 ) ب ح س : بالبيض الأرامن رنبا ؛ پ : البيض و امن رنبا ؛ م : بالبيض الا و ابن ابنا
( 12 ) جميع نسخ : مرة
( 13 ) پ : فوق الحمار متقيا
( 14 ) ب ح : دعوا ؛ پ : دعوان ؛ س : دعوى
( 15 ) ب ح : دعاءه ؛ پ : دعاه ؛ م : دعا
( 16 ) جميع نسخ : فلم يسمعوا
( 17 ) پ : كه چون ؛ م افزايد : بزرگان با فوج
( 18 ) س :
اعلام
( 19 ) س : كشود
( 20 ) م : كرده بودند