بن سلمه الهذلى را بميسره « 1 » بگماشت ، و باقى عياران و سيّافان و خواص را در قلب پيش خود روان كرد ، تا روز آدينه بتاريخ هجرت محرم نود و سه « 2 » سال بود ، و كشتيها و سلاح همه در ان روز با خريم بن عمرو « 3 » و ابن مغيره برسيد ، و نبشتهاى حجاج بوى دادند ، و بجهة جنگ خندق وصيت « 4 » فرمودند . و در ضمن آن درج كرده بود كه بزرگان را در خدمت تو نصب كرده آمد « 5 » : يكى عبد الرحمن بن مسلم الكلبى كه به كرّات شجاعت و مردانگى او بتجربه افتاده است و در حرب و منازعت هيچ دشمنى « 6 » با وى مقابل نتواند شد ؛ و ديگر سفيان بن الأبرد « 7 » كه در فرزانگى جلد است و در سداد امين و عفيف است ؛ و قطن بن برك الكلابى « 8 » كه او در مهمات ما معونت كرده است و مكرم و راستگوى ، و هر مصالحى كه بوى اضافت « 9 » افتد شرط فرمانبردارى بجا آورد « 10 » و از ملامتها مبرّا است ، و پيوسته ولى نصرت بوده است مر حجّاج را « 11 » ؛ و جرّاح (
f 52 a
) بن عبد اللّه « 12 » ، مردى اهل تجربه است يعنى جنگ آزموده و بر اهل فضل رجحان دارد ؛ و مجاشع بن نوبة « 13 » ازدى - همه نديمان « 14 » و معتمدانِ من اند « 15 » . هيچ كس از ايشان امينتر و عفيفتر ندارم ، و اميد مىدارم كه با شما مخالفت نكنند و با دشمنان مخالطت نسازند . و ازين جماعت كه ذكر ايشان در صدر مكتوب ناطق است ، هيچكس از خريم بن عمرو « 3 » عزيزتر نيست ، از آنچه « 16 » ( ص 85 ) مردانه و شير دل است و بوقت جنگ دلاور « 17 » ،
هامش
( 1 ) م : عبيده
( 2 ) و در جميع نسخ : هفتاد و سه سال ، كه ظاهرا سهو است
( 3 ) ب س ك م : عمر
( 4 ) پ : وسيع
( 5 ) س م : اند
( 6 ) س : كس ؛ م : از دشمنان
( 7 ) ب س ك م : سفيان الابرد
( 8 ) ب پ ح س ندارد : بن ؛ م ندارد : برك
( 9 ) پ :
افاضت
( 10 ) پ : آورند
( 11 ) ب س : و پيوسته بوى نصرت بوده است
( 12 ) س :
جرح ؛ م : خراج
( 13 ) پ : حجاسع بن نويه ؛ س : شوبه
( 14 ) ب : و همندان ؛ پ : و همدان ؛ س : از همدران ؛ م : و همنديمان
( 15 ) س : معتبر ندارم
( 16 ) س : از ان جهة ؛ م : از انچه مردى
( 17 ) ب : دلاورتر ؛ س : دلاويزتر است ؛ ك م : دلاويزند