رنجور بود با محمّد قاسم موافقت كرد ، و از وعثاء راه آن رنج به روى ازدياد پذيرفت ، و علّت متواتر گشت . چون به منزل ارمابيل « 1 » رسيد ، عمر او بنقصان پيوست ، و جان عزيز به حق تسليم كرد ، و همانجا او را دفن كردند .
رفتن لشكر از ارمابيل « 1 »
پس محمّد قاسم با لشكر بجانب ديبل روان شد . و آن وقت جيسيه بن داهر در نيرون « 2 » بود . بجانب پدر نوشته در قلم آورد كه محمّد قاسم از عرب « 3 » با لشكر بسواد ديبل وصول كرد « 4 » ( و ) بجنگ او بروم ؟ داهر مر علافيان را بخواند ، و از ايشان استخبار كرد . علافيان پيش داهر گفتند كه محمد قاسم عمزادهء حجاج است و با او لشكر جرّار « 5 » است كه شجاعان نامدار و مهتر زادگان ( ص 83 ) دلير كارزار « 6 » و اسبان اختيار با سلاح تمام روى بحرب شما آوردهاند . (
f 51 a
) زينهار « 7 » تا بايشان « 8 » مقابل نشويد « 9 » ، كه از شام « 10 » درينوقت مردى رسيده است و تقرير كرده كه هر سوارى كه بسوى « 11 » لشكر عربست بانتقام داهر آمدهاند . داهر پسر را از محاربت با ايشان منع كرد « 12 » .
رسيدن مثال حجاج يوسف به منزل ارمابيل « 13 » به محمّد قاسم
پس چون محمّد قاسم ارمابيل را فتح كرد ، نبشته حجاج بارمابيل « 14 » رسيد ، و در ضمن آن اشارت بود كه چون بمنازل و مراحل بسوادِ ديبل « 15 »
هامش
( 1 ) پ ح : ارمائيل ؛ س ك : ارمن بيله ؛ م : ارمنابيل
( 2 ) پ : به نيرون
( 3 ) پ ندارد :
از عرب
( 4 ) ب : دخول كرد ؛ پ : بجانب سواد ديبل روان شد ؛ س : وصول نمود
( 5 ) پ ك م : جراره
( 6 ) پ : دلير و كارزار ، و شايد قراءة صحيحه « دلير و كاردان » باشد
( 7 ) س : زنهار
( 8 ) س : بديشان
( 9 ) پ : شويد
( 10 ) ب س : ازين سامه ؛ م : بني أسامر
( 11 ) ب ك م : روى ؛ س ندارد : تقرير كرده كه هر سوارى كه بسوى لشكر عرب است
( 12 ) س : از محاربت ايشان مانع شد
( 13 ) ب ج س ك : ارمن بيله ؛ پ : ارمائيل ؛ م : ارمنابيله
( 14 ) پ : ارمائيل ؛ و در سائر نسخ : ارمن بيله
( 15 ) كاتب نسخه پ كلمه « تته » را به زير كلمه « ديبل » نوشته