تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
هست آن ديگرى كه چون آتش * گرم و خشك است و نام آن صفرا بلغم است آن دگر كه آب صفت * سردى و تَريّش بُوَد پيدا ديگرى هست سرد و خشك چو خاك * گفته‌اند اهل حكمتش سودا

علامت غلبه اخلاط از طريق رنگ

سرخى رنگ شد علامت خون * زردى آن علامت صفرا شد سفيدى نشانهء بلغم * تيرگىاش علامت سودا

همچنين شناخت اخلاط از طريق بُول

بُول چون سرخ آيد از خون است * ور بُود زرد باشد از صفرا ور سفيدست بلغمش سبب است * ور سياه است هست از سودا

اعضاى رئيسه

اعضاء رئيسه چار باشند * بهر تو كنم شمار هر چار قلب و كبد و دماغ و خُصيه * گفتم به تو جمله ياد ميدار
كه غرض از خصيه مثانه بوده و فايدهء شناخت اعضاء رئيسه اين‌كه با سلامت اين چهار مىباشد كه سلامت ، كامل و ميل جماع حاصل مىشود .

موارد اجتناب

آدمى بايد كه باشد مجتنب از چار چيز * تا بَرَد از اهل دانش در ره حكمت گرو ز امتلاء معده و از رگ زدن در امتلاء * وز جماع ناشتا و رفتن حمام نو
امتلا ثقل و سنگينى و بستگى شكم و مقصود از رگ زدن ، خون گرفتن مىباشد .