فالگوش
در اين شب بود كه با فالگوش ايستادن و گوش به سخنان رهگذران دادن سرنوشت و آينده سال جديد معلوم ميگرديد و اين نيز چنين بود كه هركس از زن و مرد كه بيشتر آنها را زنان تازه سال و دختران به خانه مانده تشكيل ميدادند بعد از غروب اين شب در پس درهاى خانهها و سر پيچ كوچهها و بالاى بامها كه اشراف به كوچه داشته باشد و خفاى گذرگاههاى كم تردد به گوش دادن فال ايستاده استراق سمع رهگذران ميكردند و اول رهگذرى كه از آنها گذشته چيزى بر زبان آورده ، يا جمعى كه با هم حرف ميزدند كلماتشان تفأل يا تطير آيندهء آنها ميگرديد ، به اين معنى كه مثلا اگر راهگذر ، در حرف يا آوازش كلمات پول و مال و عيش و وصال و مانند اين آورده يا چند نفرى كه با هم ميگذشتند شوخى و خنده و نشاط داشته سخنان دلآويز سفر و زيارت و عروسى و كسب و رواج و مانند آن بر زبان ميآوردند دليل آن بود كه آن سال بر آنها خوش گذشته كامشان روا و حاجاتشان ادا خواهد بود و هرآينه بر خلاف اينها سخن از غم و بدبختى و بيكارى و مرض و بيمارى و درد و ناهموارى و مرگومير اين گونه مسائل بميان ميآوردند نمودار آن بود كه در آن سال روزشان تباه و روزگارشان سياه و بايد انتظار بدبختىها و مصائب پيشبينى نشدهاى را داشته باشند و بههمين جهات نيز بود كه بىمزهها و ننرهاى راهگذر هم از اين مطلبجوئىها استفادهى زشت كرده براى خنده گاهى سختترين و دردآورترين كلمات را مانند مردن پدر فلانى و از بام پرت شدن فلانكس و شوهر فرارى فلان قوم و خويش و در چاه افتادن فلان بچه و امثال آن بر زبان ميآوردند كه جوابهاى آنها هم از طرف شنوندگان غم گرفته جز آن نبود كه : حنّاق « 45 » به توى گلويت بيفتد و خفقان مرگ بگيرى و انشاء اللّه روزى هم نعش خودت را از آب بكشند و اين قبيل كه
هامش
( 45 ) . خناق .