كاملترين آن را هفت كپه ميدانستند كه سه كپه اگرچه با نظر ( تسديس ) « 43 » تطبيق داشته موافقت آخرين ميگرديد و پنج كپه كه قرين ستارهى ناهيد ميآمد و شادى و سرور ميآورد اما هنوز نميتوانست كمال حقيقى عمل را احراز نمايد كه عدد ستارگان سرنوشتساز هفت معلوم شده بود و اينكه جز بوته سوزاندنى ديگر جايگزين ننمايند .
دوم حتما شعلهى آتش بايد از بته بوده حدّت و شدت و سرعت و اشتعال و با حاجتخواهى و سرخروئى و جوش و خروش و گرمى آن خواستن همگانى داشته باشد .
سوم كپههاى آن بايد رو به قبله رديف شده باشد كه توجه به مبدأ و قبلهى حاجات نيز در خواهش حوائج ياورى نموده رواى نيات تسريع داشته باشد .
چهارم جهندگان از روى بتهها اگر رواى حاجتشان ميخواهند بايد در خريد و تهيه آن سهم داشته باشند .
عقايد در بتهافروزى
هر نفر كپهى بتهاى را بايد براى خود نيت بكند و لذا هركس خير و شر امور خويش را از خاموش شدهى آن تفأل يا تطير ميگرفت به اين معنى كه اگر امرى را در نظر داشت كه انجام شده يا نخواهد شد هرآينه شعلهء آن ديرتر از شعلهى ديگر كپهها خاموش ميگرديد آن كار انجام شده و گرنه به سامان نميرسيد و چون رفع مخاصمه و فرو نشستن منازعه و دفع غم و گرفتارى را در خاطر آورده بود عكس آن بشارتدهنده ميگرديد كه با فرونشستن آن غائله و گرفتارى خاتمه پذيرفته ، در برجا ماندن و ديرتر خاموش شدن مطابق آن حكم مينمود .
اگر آتش جامه يا بدن را سوزانده بود دشمن بر او غلبه مينمود و اگر در
هامش
( 43 ) . دوستى . از اصطلاحات منجمين كه در تقاويم ميآمد .