يكى هم آتش زدن بتههاى دهاتىها بود كه هرچندگاه يك بار خبرش از جائى ميرسيد .
مردمآزارىهاى مانند كلاه از سرشان ربودن و زير چپق روشنشان زدن و سر و رويشان را سوزاندن و بز و مرغ و گوسفند و چهارپا و بار و بنهشان ربودن و چوب به كوزه و دبّه و شيشهى عسل و شيره و روغنشان كوفتن ، يكى هم كبريت زير بار بتههايشان زدن و گريختن بود و خسارات مالى و جانى فراوان كه از آن به بار ميآمد .
به اين نمونه كه در يكى از شبهاى چهارشنبهسورى در زير گذر محلهى ما كبريت يكيشان به زير بار يكى از شترهاى حامل آن كشيده شده ، حيوان در اثر حرارت اشتعال رميده به شتران ديگر ميپيوندد و در نتيجه كه آتش به بارهاى آنها نيز سرايت نموده در اندك زمان نه تنها شتران كه تعدادشان بيش از بيست نفر بوده جزغاله ميشوند آتش بار يكيشان به روى آتشبازىهاى ترقهفروشى افتاده گذر را به آتش كشيده تركيدن كوزه و قمبارههاى آن باعث مرگ ترقهفروش و چند كاسب و عابر مىشود .
در اكمال صحبت بوته « بته » بجاست قيمت آن را نيز معلوم بكنيم ، بر اينكه هربار شتر شامل دو لنگه در وزن هشتاد من « 34 » و حجم هر لنگه حدود دو متر مكعب يك قران « يك ريال » تا يك قران و يك چهارم قران به نسبت تابستان زمستان و گرم و سردى هوا و يك شاهى « 35 » آنكه يك آتشبازى كامل را كه
هامش
( 34 ) . هر من معادل 3 كيلو كه اين من را من تبريز ميگفتند و در تهران رايج بوده به رسميت شناخته شده بود و من ديگرى به نام من تبريز و برابر پنج كيلو بود كه در خطهء آذربايجان به كار ميرفت و خريداران دغل اينجا كه امتعهى روستائيان را با آن سنگ ميخريدند و خود روستائى را نيز سماجت ميكردند تا بالاسر ترازوى و كالايشان بوده نظارت بكنند ، مبادا خيال شك در دلشان خطور بكند و در همان حال كه به خود آنها فروششان با سنگ تبريز ميشد و هردو را هم كه براى روستائى درباره صحتشان قسم ميخوردند !
( 35 ) . برابر يك بيستم قران ( ريال ) .