پرسيد و مرا به خانهء خود برده ظروف و اثاثيه مرتب بياورد و بساط نو بگسترانيد و طعامهاى جاذب در آن بنهاد و نيز كه پس از آنكه علف چهارپايانمان مهيا گردانيد و با داستانها و حكايات دلنشين وقت مرا نيكو بداشت و هنگام خواب مفرش و بستر و بالين پاكيزه بينداخت و تا آن حد در پذيرايى ما دقت نمود كه مرا به دانش اين علم نامعتقد ساخته همهء شب در اين انديشه بودم تا بامداد كه چون عزم حركت نمودم آن شخص را گفتم من ساكن مدينه مىباشم . هرآينه به آن ديار آمدى هر حاجت كه داشته باشى مىتوانى از جانب من برآورى . چون اين شنيد ناگهان ديدم كه آن قيافهء شيرين ، ترش شده گفت آيا من غلام پدر تو بودهام ؟ جواب دادم نه ، گفت تو يا پدر ترا پيش من مالى بوده ؟ گفتم نه ، گفت پس چه خيال كردى كه من اينهمه خدمت و محبت در حق تو به چه جهت بجاآوردم . قدم از قدم نگذارم بردارى تا حق من بجا آورى ! گفتم هر نفقه كه كردى معين كن تا بگذارم ، گفت عوض هر سلام و تازهرويى اين مقدار و براى هر ظرف و فرش و كاسه و مشربه كه در اختيارت گذاردم اين مبلغ و آن آفتابهء نو كه با آن وضو بساختى اين اندازه و كرايه و اجرت هر رختخواب و بساط و اصطبل و بهاى طعام و علوفهء خود و غلام و چهارپايانتان اين مقدار و جمع جمله اين مبلغ را ؛ كه بسى فوق تصور بود . ناچار پرداخته رضايتش حاصل كرده خود را از چنگش برهانيدم و از آن هنگام شد كه هرچه زيادتر بر اعتقاد به اين علم بيفزودم .
علاوه بر اين سودمندترين فوايد اين علم قبل از شناخت مردمان شناخت خود بر تحصيل اين علم است تا هرآينه صفات ناپسندى در خود نگرد در رفع آن بكوشد و اگر احوال پسنديدهاى ملاحظه كند آن را تقويت نمايد كه باز در داستانهاى اين علم آمده است كه پادشاهى بود به علم و عقل و ديندارى موصوف و اين پادشاه فرمود تا صورت او را بر كاغذى نقش كرده پيش اقليدس حكيم كه در اين علم دانشى بسزا داشت برده نظرش تحصيل نمايند . و چون حكيم آن صورت بديد و اعضا و اطراف او را نگريست در ضمن مطالب گفت صاحب اين صورت به زناكارى
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 558
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٥٥٨