هر عاشق كه مىخواهد معشوق خويش را بشناسد و هر معشوق كه سر از كار و فكر و روحيه و درون عاشقش بيرون آورد و بههمين طريق زن و شوهر و شريك و رفيق و دوست و آشنا و همسايه و همنشين و بالادست و پائيندست كه مىخواهد طرف مقابلش را شناخته تكليف خود را با او بداند و البته هم اينكه از ضروريات بوده در عدم اين احوال در زندگى و معاشرت با مردم مردد و انديشناك مىباشد .
آنكس كه بينا و آگاه راهى باشد مطمئنتر آن راه را مىپيمايد . و بههمين صورت است وضع آنكس كه مخاطب و طرف معامله و معاشقه و معاشرت و طرف دادوستد خود را بشناسد و چقدر فرق مىكند حال كسى كه متقلب و شقى و نادرست و ناپاك و رذل و خونخوار را بشناسد با آن كس كه اندك اطلاعى از وضع روحى طرفش نتواند بدست آورده چشم بسته بدام بيفتد .
علم قيافه يا فراست دانشيست كه بوسيلهء آن مىتوان از علائم ظاهرى صورت و اندام ، احوال و خصوصيات باطنى افراد بدست آورده و اينكه هركس داراى چه خلق و خوى و نيك و بد و ميل و نفرت و ذوق و روحيات بوده براى چه كار ساخته شده است .
شايد اگر گفته شود دانستن علم قيافه از مفيدترين دانستنيها مىباشد مبالغه نشده است ، چه بشر شهرنشين ناچار به مراوده و معامله و معاشرت و اختلاط با همنوعان بوده و هر روز از روز پيش بر فساد و فتن مردم نيز افزوده تنها با فراگرفتن اين دانش است كه مىتواند خود را از شر و بليّات مردمان محفوظ داشته به سعادت و سلامت و آسايش نزديك گرداند .
يكى از اساتيد اين علم بنام شافعى مىنويسد كه من در تحصيل اين علم و جمعآورى كتب در اين زمينه شعفى تمام داشتهام ، تا در سفرى جهت همين خواست همراه غلامم از يمن به جانب مدينه مىآمدم در يكى از منازل به شخصى زردموى ، كبودچشم ، پيشانى برآمده كه در اين علم علائمى مذموم مىباشد برخورد نمودم ، و چون مرا بديد با روى گشاده سلام نمود و با خوشزبانى احوال
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٥٥٧