كرده يا چيده باشند تا آنجا كه ( گيسبريده ) از بدترين دشنامهائى بود كه به زن ميدادند و زنهاى بدكاره و ناشزه را با بريدن گيسوان انگشتنما و سرافكنده ميساختند . همچنانكه بهترين اوصاف دربارهء گيسو ، بلندى و پرى و جعد و شكن آن بود كه خواستگاران ، خبر آن را براى دامادها ميبردند و شعرا كه آن را كمند كشش دلبران ميآوردند ، و قصهها كه از آن چنين تعريف ميكردند : جومجومك برگ خزون - مادرم زينب خاتون - گيس داره قد كمون . گيس من كمندتره - از كمند بلندتره - از شبق مشكىتره . گيس من شونه ميخواد - شونهى فيروزه ميخواد . هاجستم و واجستم - تو حوض نقره جستم - نقره نمكدونم شد - حاجى على بقربونم شد . در اين معنى كه جعد داشته ، بلند بوده . سياه ظلمانى باشد و از آنجا كه گفته شده « موى سر ، آب دل را مىخورد » و خاطر آسوده داشتند فراوان از اين گونه گيسوان به چشم ميآمد و بسا از بلندى تا بن پا ميرسيد .
و از جهت منزلت كه با شانه فيروزه بايد شانه بشود . و آنگاه زنى با چنين گيسوست كه چنان در نزد شوهر گرامى مىشود كه برايش حوض نقره و نمكدان نقره فراهم نموده جان عزيز قربانش مىكند .
شانه
البته چنان گيسوان را شانههائى از حيث دوام در خور خود لازم بود و لذا شانهها به دو نوع خاصه و معمولى از عاج فيل و شاخ گوزن و چوب درخت توت و زيتون و شمشاد ساخته ميشدند . شانههائى از حيث خاصيت مادهء خام ، نه تنها به آن حد دوام كه ميتوانستند براى چند نسل كار بكنند ، بلكه از جهت بهرهدهى كه هرچه زيادتر كار ميكردند ، بهتر در مو نشسته نرمتر و دلبخواهتر ميگشتند و بخاطر نيروى ذاتى و گرمى طبع باعث استحكام پياز موى و قوت پوست سر ميشدند . شانههائى بدون دسته در اندازههاى كمتر از يك وجب قد و چهار انگشت پهنا ، يك طرف دنده و دو طرف دنده كه يك طرف دندههايشان براى مردها ، با فاصلهى دندهى