سوا بودن جا ، شوهر با وى به سر مهر آمده همبستر ميگرديد همسايهها از او شيرينىاى به نام سلطانحقى ميخواستند . در اين سابقه كه سلطانى بوده كه از هر عروسى و همبسترى حقى ميخواسته ، به اين قرار كه عروسها قبل از رفتن به حجله به پيش او بروند و مردها با هر همبسترى مبلغى ارسال بكنند و در صورت عدم استطاعت سه روز برايش كار بىمزد بكنند ! « 30 » رسمى كه وسيلهى تفريح زنها گرديده آن را از مرد به زن منتقل ساخته ، چنانچه زنى از اهل خانه لنگ و قطيفهاش به در اطاق آويزان ميگرديد از او به اسم سلطان نقى حق ميخواستند و ناهار ، يا عصرانهاى گردنش ميگذاشتند كه بايد پذيرفته اجابت بكند ، يا آنكه نوبت آب و جاروى حياط و در حياط همسايهها را او انجام بدهد . وليمههاى سلطان حقىاى كه تخمه و آجيل و بزنوبكوب هم همراهش ميشد .
بعد از ناهار
اگر مردشان براى ناهار نيامده ، يا نمىآمد ، تهيهء غذاى شب را ديده بساط منقل وسمهجوش را فراهم نموده به ابرو كشيدن و فر زدن و بزك كردن مشغول ميشدند و همراهش بگوى و بشنو و خنده و تفريح ، تا نزديك آمدن مردهايشان كه بعد از غروب و يا كمى از شب گذشته سروكلهشان پيدا ميشد ، رخت عوض كرده كار چاى و سفره را آماده بكنند .
بايد گفت مردها كمتر براى ناهار به خانه ميآمدند و زنها ناهارشان را با هم و
هامش
( 30 ) . در زمينهء طلب عروس شايد يكى نظر متبرك نمودن او براى داماد بوده ، و ديگر اگر حامله شوند سلطان را پدر خود دانسته با وى سر ستيز و مخالفت برنياورده ، خون او يعنى خون پدر در رگ و پيشان بوده بر او مهر فرزندى پيدا نموده ، به مرور زمان همه فرزند شاه حساب بشوند ! و در ماليات از بغلخوابى شايد نظر به پيشگيرى ازدياد نسل و ( فرزند كمتر زندگى بهتر ) بوده مباشرت كم بشود .