فصد و حجامت كردن
ور كنى فصد يا حجامت راى * آتشى برج به قمر را جاى
نظرش سعد از نحوست پاك * ليك با اينهمه نباشد باك
گر كند سوى او در اين هنگام * نظر از راه دوستى بهرام « 33 »
سفر كردن
ور كنى نيز اختيار سفر * ماه در برج منقلب بهتر
نيك باشد به برج خاكى نيز * ليك در سعد و نحس كن تمييز
وارد شهر شدن
ور به شهر اندرون روى از راه * بايد اندر بروج ثابته ماه
طالع وقت با دُوُم مسعود * تا بود جمله كار تو محمود
عهد و بيعت كردن
وَر همى با كسى كنى عهدى * اندرين كار بايدت جهدى
تا بُوَد در بروج ثابته ماه * خالى از نحس و فارغ از اكراه
چهارپا خريدن
مَگُذَر چون خرى ستور ، از حد * ماه در برج ثور يا به اسد
ور نيابى به برج ذو جسدين * نظر سعد داده او از عين
هامش
( 33 ) . ستارهء مريخ .