ليكن اندر بروج آبى به * بجز اين اختيار هيچ منه
شركت و تزويج
ور كنى رأى شركت و تزويج * رو بتقويم بنگر و بر زيج
ماه بايد به برج ذو جسدين * يافته نور سعد از سعدين
سوارى كردن
ور دلت هست تا سوار شوى * در طلبكارى اختيار شوى
اول از برج منقلب مه جوى * پس به مريخ و منظر او پوى
كتابت كردن
ابتداى كتابت از هر باب * چون كنى اختيار هست صواب
ماه در برج منقلب بايد * ور به ثور و اسد بود شايد
ور بود نامه سوى حضرت شاه * نظر آفتاب بايد و ماه
ور فرستى سوى سپهسالار * سوى مريخ بايدش ديدار
ور فرستى بسوى دانشمند * جز نظر سوى مشترى مپسند
ور فرستى سوى زنان بنگر * تا نباشد جُزَش به زهره نظر
بنا نهادن
اختيار بنا به وقتى خواه * كه بود در بروج ثابته ماه
هم بسوى ستارهاى نظرش * كه بود برج خاك مستقرش
ضياع خريدن
ور ضياعى خريدن استت راى * برج خاكى طلب قمر را جاى