تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
حق الزحمه‌ى خود گرفته راهى آوردن قباله مىشود و همان رفتن كه برگشتن پيدا نميكند ! رمال اين روز و روز ديگر و اين هفته و هفته بعد تأمل نموده تا ناچار به مراجعه به شاهزاده مىگردد و چون شاهزاده اسم خريد و فروش خانه و ادعاى صاحب‌خانگى رمال نسبت به باغ و عمارت خود ميشنود فراش‌ها را صدا كرده دستور ميدهد تا مطابق هر تومان از قيمتى كه ميگويد يك چوبش بزنند و چون نيمه‌جانش را اجازه معاف داده از ماوقعى كه گفته ، بر اين‌كه رملش جز خير و منفعت نشان نداده سئوال مىكند ؟ رمال ميگويد در سخن رملش خطا نبوده ، جز آنكه در نيتش از رمل نپرسيده خير و منفعتش براى چه كسى مىباشد ! مشابه اين ، خدعه‌اى كه در چهل و پنج سال پيش دربارهء منجم صاحب تقويمى بنام . . . الممالك به كار برده ، ده ششدانگىاى به قيمت دويست هزار تومان فروخته بجاى ده ، برايش سرزنش ( تو بر اوج فلك چه دانى چيست ، كه ندانى به خانه‌ات در كيست ) ميماند ! « 5 »

وقتى كه اقبال رو بكنه ؟

و اين داستان دربارهء مرغوبيت كار رمالى و رمال شدن كه وقتى زن تاجرى به حمام بوده زن رمالى وارد مىشود و همه كاركنان حمام را از زن استاد و كارگران ملاحظه مىكند مشتريان ، حتى خود او را به حال خود گذارده به گرد زن رمال ميگردند و چون چنين مينگرد شسته و نشسته به خانه رفته پا به حلقوم شوهر نهاده كه يا بايد رمال شده يا او را طلاق بدهد . مرد هرچه برايش دليل و برهان ميآورد كه رمالى علم ميخواهد و او فاقد آن
هامش
( 5 ) . منجمى مردى را مينگرد كه از خانه‌اش بيرون ميآيد و صدا به فغان و واويلا برميآورد و ظريفى رسيده ميگويد : تو بر اوج . . .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 176 | جعفر شهرى باف