از ديگرى محل سكونت وى سئوال مينمايد و جواب شهر محل استقرار جمع را معلوم مىكند ، و از ديگرى محله و از نفر ديگر كوچه و از آن ديگرى خانه تا به خانهى پادشاه و همان خانه كه در آن بودهاند نشان ميدهند ، تا به سلطان ميرسد تا سن و سال و شكل و شمايل آن پيغمبر را معلوم بكند ، كه همه با دانيال به تطبيق درميآيد و سلطان كه تا آنزمان منكر او بوده به قيد اعتقاد و قبولىاش درآمده مردم خود وادار به تبعيت از آئين او مىكند .
علمى متقن و اگرچه كتابهائى در زمينهاش از قدما موجود و شايد صاحب ذوقهائى هم در جهت آموختنش وجود داشته باشد ، ليكن بايد گفت كه نه به دنبالش بايد رفت و نه ميل خود به فراگيرىاش تحريك نمود و نه امروزه حرف كسى را در ادعايش بر احاطه به تام و تمام قبول نمود ، مگر عالم و آدمى با شرايطى مخصوص به آن ساخته بشود ؟ ! الا آنكه پذيرفت علمى بوده كه عجايبى داشته ، كشف ضماير و درونيات مينموده ، تا آنجا كه نهفتهها را از ديدنى و ناديدنى در حد نشان دادن محل فرد و شيئى و گنج و معدن و دفين « 3 » معلوم و حل
هامش
( 3 ) . چنانچه دربارهاش مضمون اگر رمال ميتوانست ، گنج پيدا ميكرد ساخته شده بود ، كه اگر ديده ، تجربه نشده بود ساخته نشده بود و تا چگونگيش معلوم شود طريق يافتنشان به همان صورت بوده كه در داستان دانيال و سلطان آورده شد كه ابتدا محل مورد گمان ، بر اينكه در آن دفينهاى موجود بوده يا نميباشد به پرسش درآمده ، چون وجودش به تأييد ميآمد رمال محدودهى آن را در وسعت زيادتر به روى كاغذ طرح و براى آن جهات و خانهها منظور نموده ، ابتدا جهات چهارگانه ، سپس هشتگانه و پس از آن نقاط طرح شده را يكيك به ملاحظه و تعمق ميكشيد ، تا در كدام جهت و كداميك از خانههاى مطروحه ديده بشود و سپس آن خانه را باز كوچك و كوچكتر قسمتبندى نموده تا به نقطهى مشخص ميرسيد و -