در گوشى سفارشات عديده و گرفتن قول اختفا كه مبادا آنچه از او ميشنود افشا نكند ، ميگويد شنيده شاهزاده را مهمى پيشآمده كه تصميم به فروش خانهاش گرفته ، اما نه به هركس كه برايش موجب نقصان حيثيت و اعتبار بشود و از آنجا كه نظرش را نسبت به تو بسيار مساعد فهميده تا آنجا كه ميخواسته تلافى زيادتر بكند به نظرم رسيد خانهاش را به شرط آنكه حق مرا منظور كنى براى تو بخرم و چون رمال ميپرسد به چه خاطر او را در نظر گرفته است ؟ ميگويد به اين خاطر كه ديدم تنها به اين نام شاهزاده ميتوان خانهاش را از دست بنهد كه صورت صله ، يا انعام و بخشش و مثل آن داشته باشد و تو داراى تمام شرايط بوده كه شاهزاده ميتواند بگويد به ازاء خدمت و ارزش علمت به تو بخشيده اسمش نيز با آن بلند بشود . علاوه بر اينكه سواى باغ و عمارتى آنچنانى كه تقريبا به صورت مفت به چنگت ميآيد اسم و آوازهاى بس عظيم نيز بدست ميآورى و دربارهء قيمتش هم مبلغى به زبان ميآورد كه حتى پول سرطويلهاش هم نميشده است .
رمال چنان به طمع مىافتد كه در حال اجازهى خريد ميدهد و رند براى محكمكارى و رفع سوءظن به او ميگويد بد نيست رملى هم دربارهى خوب و بدش بكشد كه با خاطر جمع معامله بكند و رمال رمل و تختهاش را آورده ميگويد غير از خير و منفعت چيزى نشان نميدهد و رند را هم دلقرصى ميدهد .
رند رفته و پس از چند روز ديگر آمده ميگويد همه اين مدت در كار پيوند دادن معامله بوده تا توانسته با چيزى هم كمتر از قيمت اول تمام بكند ، اما چون در شأنش نميديده كه در معامله با خريدار روبرو بشود خود مرا رابط قرار داده كه پولش را برده قبالهاش را دريافت بكنم « 4 » و به اين خدعه و اينكه رمال را تا فروش لازمترين اسباب خانه وادار به تهيهء مبلغ آن مىكند ، پول خانه و
هامش
( 4 ) . معاملات غير منقول آنزمان فقط با امضا يا مهر فروشنده يا ملا صورت ميگرفت كه اگر فروشنده صاحب اسم و اعتبار بود وجود مهر ملا هم لازمش نميگرديد .