احوال و حضور قلب پاى سفره را هم بهم نزده باشند ساكت نموده بفهمانند كه دربارهء معقولات و كارخانه خدا نبايد غلطهاى زيادى داشته باشند !
اما آنچه عقلا و دنيا خوردهها اظهار ميداشتند اين بود كه غرض از اين افسانه آن مىباشد كه دنيا بر آب « 49 » نهاده شده است و ايستادهى بر روى آب قرار مطمئن و زير پاى محكمى نميتواند داشته باشد و موضوع گاو و شاخ گاو هم آن مىباشد كه مردم دنيا سروكارشان با زور يعنى با شاخ گاو مىباشد و خود گاو نگاهدارندهى دنيا هم زير پايش لغزنده و به چيزى تكيه نداشته قرارش بر روى ماهى دريا و دريا بر هوا يعنى همه هيچ بر هيچ هيچ مىباشد .
عمو نوروز
داستان دوم قصّه عمو نوروز و ننه پيرهزن بود كه عمو نوروز مردى است با كلاه گنبدى كه دستمالى به دور آن بسته قبا و شال و ردائى به تن دارد و عاشق ننه پيرهزن مىباشد كه از اول دنيا تا به حال اين عاشق و معشوق بهم نرسيدهاند يعنى پيرهزن را هم كه دلباختهء عمو نوروز مىباشد موقعيت درك وصال محبوب بدست نيامده است ، به اين جهت كه از اول سال تا آخر سال ننه پيرهزن به كار نظافت و شستشوى و بزك كردن و بند و زير ابرو برداشتن خود ميپردازد و به انتظار ورود عمو نوروز ميماند و عمو نوروز هم از اين سال تا به آن سال به گرد عالم گرديده در جستجوى ننه پيرزن كه عشق و وصال بىمرارت را عشق ندانسته به دلش نميچسبد برميآيد تا سر سال كه ننه پيرهزن از زحمت و انتظار خسته شده به چرت افتاده به خواب ميرود كه در همين لحظه هم عمو نوروز رسيده چون پيرهزن را در خواب مشاهده مىكند و ناراحت شده قهر مىكند . قهرى كه اگر عشق پيرزن حقيقى بوده چگونه بايد خواب و آرام داشته باشد و براى آنكه آمدنش را به پيرزن
هامش
( 49 ) . جهان بر آب نهاد است و زندگى بر باد - غلام همت آنم كه دل بر آن ننهاد .