تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
بختى جوون و نون‌دار * روزى بكن ز جائى
* *
اى توپ ، چاره‌ها كن * كارم گره‌گشا كن صد تا گره به هر نخ * من مىزنم تو وا كن
اشعارى هم مردم در تسخرهء آنها ساخته بودند كه از اين جمله بود :
اى توپ سر برنجى * از حرف من نرنجى يه مرد شوخ دلخواه * يه گوشه‌ئى ، يه كنجى
* *
توپ قشنگِ مروارى * يه چيز الّا اكبرى زير دلم زِق مىزنه * دم بساعت نق مىزنه
* *
دختر خانِ سردارم * آمُخته‌ى به اين كارم . . . من دسته مىخواد * مرد كمر بسته مىخواد
* *
وقتى كه . . . . مىگيره * قلبمو مالش مىگيره . . . . كار نمىشه * چارهء آزار نمىشه
* *
. . . رو سابيدم * بسكى . . . . . ماليدم يالّا بده يالّا بده * يه بىگمون و سر زده دسته‌اى كله نلبكى * كره الاغى ، خركى
* *

ديگر اعمال شب بيست و هفتم

ديگر از كارهاى اين شب يعنى شب بيست و هفتم نوره ( واجبى ) كشيدن و بزك
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 365 | جعفر شهرى باف