تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
ته‌ديگ كندن‌هاى سحرها و مناجات ، اذان‌هاى نيمه‌شب‌ها پر ولوله‌ترين صداهائى بود كه از مردم كوى و برزن و هر خانه و هر مسجد بلند مىگرديد و از پاسى گذشته از شب تا نزديك سحر ، لا ينقطع به گوش مىرسيد . شب مزد و شب انعام كه بايد با صداى هرچه بلندتر آن را از خدا درخواست بكنند !

اعمال شب بيست و هفتم - كله‌خورى - توپ مرواريد

شب بيست و هفتم ماه رمضان هم شب مرگ ابن ملجم مرادى قاتل على عليه السّلام بود كه در اين شب به شادى و سرور آن همهء اهالى ، كلّه‌پاچه مىخوردند و كلّه‌پاچهء نذرى مىپختند و پخته نپخته ، به در خانه‌ها مىدادند و در حاجت روائىهاى خود ، براى سال‌هاى بعد نذر كلّه مىكردند در اين عقيده كه سر ابن ملجم را ميخورند ! اعمال ديگرى نيز اين شب داشت كه از عصر آن ، دخترها و بيوه‌زن‌ها به طرف ( توپ مرواريد ) « 6 » كه توپى مفرغى بزرگ بر روى دو چرخ و بر بالاى سكوئى بود و در جاى پيكرهء فعلى ميدان ارك ، مقابل وزارت اطلاعات ، قرار داشت رو مىآوردند و جهت بخت‌گشائى از زير آن رد شده ، بر لولهء آن سوار مىشدند و سر مىخوردند و اين كار را مجرّب‌ترين عملى مىدانستند كه با آن تا سال ديگر به خانهء شوهر مىروند و اشعارى از اين قبيل داشتند كه دو بيتى اول آن را هنگام سوار شدن و سر خوردن و دو بيتى دوم را موقع دخيل بستن مىخواندند :
اى توپ تن طلائى * از غم بده رهائى
هامش
( 6 ) . توپى كه عوام آن را منتسب به غنائم جنگى نادر شاه ميدانستند و جمعى آن را نظر كرده كه با پاى خود از شيراز بتهران آمده در اين نقطه قرار گرفته است ، درحالىكه بر گردن آن تاريخ ساخت و زمان آن بنام فتحعليشاه حك شده بود كه گويا از ابتدا هم جهت نمايش ساخته شده گلوله‌اى از آن خارج نشده بود .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 364 | جعفر شهرى باف