بر تكاليف شرعى باز نه در دنيا خير ديده و نه در مرگ و فنا سببى براى آمرزششان فراهم ميشد كه هم فشار روزگار را ديده و هم فشار مقعد سگ نصيبشان ميگرديد و چندانكه چشم از جهان فرو بسته به عالم كيفى ميپيوستند با صد سفارش و وصيتنامه ، وراث در ميان ماتركشان افتاده به يكى از آنها عمل نميكردند و چه زياد فرزندان و وارثان كه در حيات مورّث قرض ( مرگ پدر ) « 18 » تومانى ده تومان كه هر تومان را پس از مرگ پدرشان ده تومان بپردازند گرفته ، حتى ثلث مرده را پيشفروش ميكردند و از جملهء آن مردگان يكى ( شيخ رضا ملك ) كتابفروش بود كه تنها وارث او يعنى خواهرزادهاش تا سالها تأديهء آنچنان قروض مينمود .
از آنجا كه شايد داستان او موجب عبرتى شود به ذكر آن اقدام ميگردد :
ملك لقب و كنيهء او بود از آنجا كه واسطهى خريد كتابهاى حاج ملك التجار خراسانى يعنى ( حاج حسين آقا ملك ) صاحب كتابخانه ملك بود و اسمش شيخ رضا و از دارائيش كافى است گفته شود ، تنها پس از مرگش يك كرور ( پانصد هزار تومان ) پول آن روز يعنى پانصد ميليون تومان امروز كتاب خطى از او به فروش رسانيدند و املاكش از دكان و خانه و كاروانسرا و حمام از بازار بين الحرمين « 19 » و بازار هفت تن و چهلتن و كوچههاى گذر لوطى صالح تا بازار سيد اسماعيل و بازار دروازهء شاه عبد العظيم غير از طلا و نقره و اسناد بهادار و سرمايه و سرقفلى دكان و پولهاى نزولى و غيرهاش ، بدون آنكه زن و فرزند و خرجخورى جز خود داشته باشد و وارثش تنها خواهرزادهاش كه تا او زنده بود از فقر و تهيدستى شبها پشت دكانها و روى سكوها و كنار در مسجدها ميخوابيد .
كار اين ثروتمندترين فرد آن زمان اين بود كه از بعد از اذان صبح تا هنگام
هامش
( 18 ) . قبضى كه تاريخ پرداخت آن را پس از مرگ ارث گذار ميگذاشتند !
( 19 ) . بازارى بنام بازار حلبىسازها بين مسجد شاه و مسجد جامع .