تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
فلان بگو خداوندا تو بودى كه به من شرف توحيد و ايمان به خود و رسالت پيغمبرت محمد و اوصياء و اوليايش را ارزانى فرمودى و بگو قبول دارم بر اينكه مرگ حق و سئوال منكر و نكير در قبر حق و زنده شدن پس از مردن حق و نشور و قيامت و معاد و صراط و ميزان و حساب حق و بهشت و جهنّم حق ، و شك نميكنم از اينكه در اين زمان مرده و از عالمى به عالم ديگر شتافته‌ام ، فهميدى ؟ ! و روايت است كه مرده پاسخ داده ميگويد : بلى فهميدم و آنگاه بگويد پس ثابت باش در گفتار خود و بدانكه با اقرار به وحدانيت خداوند و قبول فرستادگان او راحت از صراط ميگذرى و در رحمت واسعه‌ى او قرار خواهى گرفت ، و پس از آن دعا كند براى ميت و درخواست كند از خداوند بخشايش و رحمت عفو او را براى او و با گفتن ( الهم عفوك عفوك ) تلقين را تمام بكند « 15 » و بعد از خاتمه ، اطرافيان با پشت دست خاك به طرف قبر پاشيده از سر ميت شروع به ريختن خاك و آب به روى او كرده قبر را بپوشانند . همچنين از روايات مورد قبول بود كه حاضران به جنازه‌ى مرده از بشارت‌دهندگان به بهشت او ميباشند جهت طلب مغفرتى كه براى او ميكنند ، كه چون مرده را در قبر مينهند او را بشارت ميدهند بر آنكه اول عطائى كه ترا داديم بهشت است با آنها كه به جنازه‌ى تو حاضر شده‌اند و آمرزش گناهان تو و كسانى كه ترا همراهى كرده بر جنازه‌ات نماز گذارده ، استغفار نموده ، مشايعتت كرده‌اند ، براى هر كدامشان هفتاد ملك در قيامت كه آنها را همراهى نمايند و
هامش
( 15 ) . يكى شاگردش مرده خاكش ميكردند و تلقين‌خوان بالاى قبرش مرتب سئوال فهميدى ؟ مينمود كه تلقين‌خوان را مخاطب ساخته گفت بيهوده زحمت مكش اين بنده خدا از بيست و دو سال پيش كه از دهاتشان آمد و پيش من به كار پرداخت تا اكنون كه مرد خواستم دو كلمه فارسى كه يكيش اسم آفتابه بود به او بياموزم نشد و هنوز آفتافااش ميگفت تو ميخواهى در اين چند دقيقه اينهمه حرف ، آن هم عربى به او بياموزى و جواب درست هم پس بگيرى ؟ ! بيهوده زحمت مكش كه اگر فهميدنى بود در آن چندين ساله فهميده بود .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 266 | جعفر شهرى باف