عبور بكند ) بر دو پهلويش نهاده ، با پارچهاى از مچ ، پاهايش را بهم بسته ، لنگش را مانند لنگ حمام بر او ميپوشانيد و كفنش را پوشانيده ، كفن سر تا سريش را روى آن كشيده ، كافور بر پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و پنجههاى پاهايش ( سجدهگاه ) ش نهاده ، مقدارى روى سينهاش ميپاشيد و كفنش را محكم كرده پيشانىبندش را بسته پاهايش را ميپيچيد و براى حمل در تابوتش ميخوابانيد و اينها نظرياتى بود كه دربارهاش ابراز ميگرديد :
اگر كفنش نوشته بود و در اماكن متبركه مانند كربلا و نجف و مشهد و مكه طواف داده شده بود ميگفتند فشار كفن و تابوت از او برداشته شده يكسر به بهشت ميرود ، و اگر كسى چنان كفنى هديهاش كرده بود كه نور على نور شده ميگفتند كفن از غيب برايش رسيده اين توفيق بطور قطع نصيبش ميگرديد ، مخصوصا براى كفندهنده كه هم مرده را توفيق جنان فراهم ساخته هم خود بهشتى ميگرديد و اينها نيز از عقايدى بود كه دربارهء حالات مرده ابراز ميداشتند .
اگر هنگام وفات رويش سفيد شده بود خوش بحاليش كرده ميگفتند روسفيد از دنيا رفته بهشتيش ميدانستند و اگر سياه شده بود « هرچند از خونريزى و كمخونى و يا پرخونى و خفقان سفيد و سياه شده بودند » دربارهاش تأسف خورده گناهكار و دوزخىاش ميدانستند . اگر جانش به آسانى در رفته بود آمرزيدهاش ميخواندند و اگر جانبسر گرديده جان دادنش به طول انجاميده بود ميگفتند حساب و كتاب مردم را پس ميدهد كه در اينباره چارههائى ميكردند :
قرآن روى سينهاش ميگذاشتند . سورهء ( الرحمن ) را نوشته يا از رويش آب گذرانده به حلقش ميريختند . اسم پدر و مادرش را به گوشهايش ميگفتند . اگر نعشش سريع حركت مينمود ميگفتند دل از دنيا كنده است و اگر به تأنى ميگذشت اينكه بارش سنگين و وحشت از رفتن و حساب و كتاب مىكند .
پس از آن او را از پشت در تابوت خوابانده به نزديك قبر يا مسجدش رسانيده
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٦٣