استفاده ميشد قابل گفتگو نميباشد و تا از آن نيز نگذشته بىنصيب نگذاشته باشيم بايد بگويم كه آب حوض يعنى آبى كه در روز لا اقل دهها بار ته آفتابهى از مستراح بيرون آمده در آن خورده دخول و خروج نموده صدها بار دست و پا و صورت در آن شسته شده ، از لباس رو تا زيرجامه و زيرشلوار و كهنه بچه و ( كهنه بىنمازى ) « 7 » در آن شسته و آب كشيده شده ، بجز ظرف و ظروف اهل خانه از استكان نعلبكى تا ديگ و كماجدان و باديه بشقاب و غيره و غيره كه در آن تميز شده ، در آخر ، يعنى در اواخر آب كه به صورت مايع غليظ سبز رنگ متعفن پرچربى و كف صابون و مرق و كثافاتى از نصفهى حوض به پائين درآمده كه تازه عزيز شده ، از ترس نرسيدن آب قدر و قيمت يافته همان براى بيرون بردن و آب كشيدن اشياء و شستشوى اطفال و امور مستحبى غدغن گرديده بايد هر كار را در خود حوض انجام داده ، از اسراف و تبذير آن خوددارى نمايند و اين همان آب بود كه در اين روزها شايد مقدار حشراتش از جمله خاكشىهاى قرمز و كرمكهاى سبز و قرمز و حشرات لپه مانند سياهش بر آب آن فزونى گرفته ، گاهى كثرت جانوران مخصوصا خاكشى ( خاكشير ) هاى آن به حدى بود كه چون آفتاب بر حوض تابيده خاكشىها رو آمده به يكطرف جمع ميشدند چنان بود كه لنگ سرخ يا شلّهى گلى به روى آب افكنده ، يا آب از خون و جوهر قرمز و چيزى مثل آن رنگ يافته است ! و باز اين همان آب بود كه تا ( كر ) « 8 » بود يعنى از صد من تبريز ( سيصد كيلو ) كم نشده بود پاك و طاهر و قابل ( كر و شر ) « 9 » و
هامش
( 7 ) . كهنههاى حيض . پارچههاى قرمز ارزانقيمتى كه براى اين كار دوخته پس از هر استفاده شسته خشك كرده مجددا به كار ميبردند .
( 8 ) . صد من آب يعنى معادل يك ذرع مكعب كر شرعى بوده يعنى نه نجس بوده نه نجاستپذير ميآمد ، مگر وقتى كه رنگ و طعم و بوى آن تغيير يافته باشد .
( 9 ) . ريخت و ريز .