اما از آنجا كه او نيز نوكر دولت و تريشهى از سر بقيه چرم مأموران دولت بود كه بايد از موقعيت خود حد اكثر استفاده را بنمايد و فعلا سر رشتهء آب يعنى ريشهء زندگانى مردم به دستش افتاده بود آب از نصف شب ببعد نسبتا تميز او متعلق به آنهائى بود كه دم او را بهتر ديده ، زير سبيل وى را زياد چرب كرده باشند و آب سر شب او با اين دروغها كه : ممكن است آب آن به همه اهل محل كفايت ننمايد و آب بعد از نصف شب حوالهى محل ديگر مىباشد و ديگر اكاذيب براى آنهائى كه حقّانهى كمترى پرداخته باشند و آب روز مخصوص بىبضاعتها و بىپولها كه بايد بجاى آب ، گل و لاى و لجن و آب حوض و مانند آن به حوض و آبانبارهاى خود بفرستند .
مناظر آبگيرى
با اينهمه وقايع آبگيرى شبها از مناظر ديدنى و تأثرانگيزى بود كه يكى بعد از ساعتها انتظار كه آب به جلو خانه او برسد كهنهء راه آبش را كشيده تا غفلت كرده بود صاحبخانه بعدى گل و لجنى و كهنه كاغذ به راه آبش تپانده آب را روانه خانه خود مينمود و ديگرى با چند زحمت آب را از كوچههاى بالا و راههاى دور سرازير كرده براى خانهء خويش آورده بود و خانهء جلوترى كه حق تقدم داشت و طبق قانون عرف ابتدا آب حق او بود توپى سوراخ راه آبش را كشيده تمام آب را تصاحب كرده داخل راه آب خود مينمود . يكى كمين كرده ، آب بالاترى را دزديده ، پائينترى از او دزديده بود و آن يك پول داده از ميراب خريده ، سايرين خبر شده بر آن هجوم برده ، هريك قسمتى از آن را صاحب شده ، بر سر آن به جان هم افتاده جنگ مغلوبه ميگرديد و ناگوارترين احوال زمانى بود كه يكى با تمام