بهار و پائيز كه نه هواى اطاق و نه هواى زيرزمين دلچسب بوده باشد .
در آخر مستراح در پرت افتادهترين محل حياط ، در عمق چند مترى و دالان و راهروى طويل و فضائى مناسب در حد اقل دو ، سه در دو سه ذرع مساحت جهت آسودگى در عمل و دورى سر و صدا و نرسيدن بانگ عفيف به خارج « 17 » و دهانهء نشيمنى وسيع و عمقى كافى در زيادترين حد ممكن تا ترشح آب و نجاست نداشته باشد . در عين حال ميتوان گفت خانههاى آنزمان تهران با همه خشت و گلى و وسعت يا محقرى مأمنى بود براى آسايش ، در مجموع تمام خصوصيات يك خانهء راحت و سلامت از جهت فصول اربعه از بهار و تابستان و پائيز و زمستان ، بدون احتياج به ييلاق و قشلاق و رافع تمام حاجات كه بدون هندسه و معمارى علمى و كلاسيك سر پا ميگرديد ، به اين ترتيب كه پايهها و ديوارهاى آن ضخيم و كلفت گرفته ميشد تا از سرماى زمستان و گرماى تابستان در امان بوده باشد و درهاى كوچك كه نور آفتاب در آن نفوذ كامل نداشته باشد .
اطاقهاى رو به آفتابش تا در زمستان آفتابگير و اطاقهاى پشت بآفتابش براى تابستانها خنك و نسيمگير بوده باشد .
ديگر در زمينهاى شرقى غربى ، ساختمان طرف غرب قرار ميگرفت كه حالت خانهى رو به قبلهء پشت به قبله را داشت كه هم از آفتاب صبح برخوردار ميگرديد و هم از سايهء بعد از ظهر تا غروب راحت مىرساند . ديگر ايوان جلوى اطاقها كه بهاره ، پائيزه بود و در فصولى كه داخل اطاق چندان چسبنده نبود رغبت فضاى باز احساس ميشد براى استفادهى خواب و خوراك . ديگر
هامش
( 17 ) . يكى از شرايط صحت مزاج و نظم دستگاه گوارش را تخليهء بىدغدغه ميدانستند كه در صورت نشستن بتوانند با فراغ خاطر و دور از طپيدن دل از افتضاح و رساندن صداى ناهنجار به خارج خود را آسوده بكند ، ازاينرو بود كه حتى الامكان مبالها را دور از ساختمان و گود و وسيع و با دهليز و دالان و در و پيكر ميساختند .