مثل آن ميگذاشتند .
عطار ؟
عطار بمعنى كسى بود كه از تمام خواص و اثرات طبايع داروها وقوف كامل داشته باشد و بتواند مراجعهكنندگان را در تمام احوال خوب و بد و منفعت ، مضرت دواها آگاهى رسانيده در نسخهپيچى طرز تهيه و تركيب و تجزيهء هر دوا را از جوشانيدنى و كوبيدنى و ساختنى ارائه نمايد ، تا آنجا كه بجاى نيمچه طبيبى طبابت بكند ، اضافه برداشتن سواد كافى كه خطوط آشفته و لايقرء اطبا را كه بعلامت كهنهكارى و تند نوشتن بغايت بد خط مينوشتند خوانده بتواند در اسامى ادويه ، دو دواى مشابه الاسم مثلا ( سولنجان ) و ( قولنخان ) و ( سنا ) و ( حنا ) و ( هليون ) و ( زنيون ) از هم جدا بكند .
دكان عطارى ، مخصوصا عطارىهاى بزرگ مثل عطارىهاى سبزه ميدان كه مركز اين كار بود از جالبترين دكاكينى بود كه تماشاچى از آن سيرى نميگرفت و از جهت گرمى بازار و رونق كار و فشردگى داد و ستد و اختلاف و تعدد اشياء و استماع اسامى و مطالب ناشنيده و سر و صداى ترازوها و ترازودارها و جنسرسانها با يكديگر بسيار مشغولكننده ميآمد كه ترازودار چندين قلم جنس را صدا كرده ، جنسرسان بايد در سينه سپرده ، در قوطى و طشتك و جعبه و سرطاس ، هرچه هست جلو دستش بگذارد و بلافاصله داروهاى نسخههاى ديگر كه صدا بلند شده بود حاضر نمايد و ترازودار كه حساب نسخهها را در ضمن كشيدن و پيچيدن كه هر يك را در كاغذهاى قيف مانند كه موقع پر كردن خود درست مىنمود جا داده نخبندى كند نگاهداشته پشت هر يك اسم و دستورشان بنويسد و همچنين دستور غذا و دوا و پرهيز و ساعت و وقت و كم و زياد هر يك را كه تحويل مشترى نمايد و داشتن جمعيت حواس كامل كه مسهل يكى را تنقيه و تنقيهء پهلوئيش را مسهل نكشيده و دستور نداده ، پرز و شياف را كه يكى براى استعمال جلو و يكى براى عقب مىباشد اشتباه ننمايد ، غير از معاينه و ملاحظهى بيماران پوستى و مقاربتى و زخم و زيلى بىنسخه كه در پشت قفسه ديده طبابت بكند .
تا اين زمان تمام داروها مفردات يعنى فرد فرد بود كه پيچيده شده وسيلهء خريداران طبق دستور حكيم و تعليم دوافروش كوبيده و جوشانده و تركيب ، امثال تنقيه و شياف و