فرستاده ، چاى شيرينى برايش خبر مينمايد و مردك مشغول خوردن مىشود . غذايش كه تمام مىشود صدا بلند كرده جلو آمده ميگويد شاطر آقا چپقى دوار « چپق هم دارى ؟ » ميگويد پيدا مىشود و چپقى هم چاق كرده به دستش ميدهد . مردك چپق را كشيده ، چايش را خورده به چرت ميرود و پس از چند دقيقه ناگهان از جا جهيده بطرفش دراز شده ميگويد شاطر آقا ! جيندهپز خانه هارداداى ؟ ( جنده خانه كجاست ؟ ) كه شاطر عباس دستور ميدهد با پسگردنى بيرونش اندازند و ميگويد غالب مردم را مثل اين بىظرفيت بايد دانست كه تا يك شكم سير و يك جاى گرم به خود ببينند باد به زير شكم افتاده يا جنده و مثل آن و يا جندهبخواه ميشوند !
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص١٩٣