« داستان كشته شدن رستم » گچبرى شماره 18 ايوان غربى قلعهء شيخ سيراف رستم و رخش را در چاهى نشان مىدهد ( ش 79 و 80 ) و به همين مناسبت شاهدى از شاهنامه مىآورم :
ميدانيم كه زال كنيزكى دارد كه رود مىنوازد ، از آن كنيزك پسرى زاده مىشود كه او را « شغاد » مينامند . شغاد اندكى بزرگ مىشود و زال او را به دربار شاه كابل مىفرستد و شاه كابل بخاطر نژاد او دخترش را به زنى به او مىدهد . اما بزرگان ايران و هندوستان همه از رستم برادر شغاد سخنها گفته و تعريفها ميكنند . رستم همه ساله از شاه كابل باج و خراج مىگيرد . شاه كابل بفكر مىافتد كه چون برادر ناتنى رستم يعنى « شغاد » داماد او شده است ديگر نبايد رستم از او باج بگيرد . موضوع را با شغاد در ميان مىگذارد و شغاد به فكر مىافتد كه رستم را نابود كند تا ديگر شاه كابل مجبور نشود به رستم باج بدهد . در اين گفتگو نقشهء قتل رستم را ميكشند . شغاد به شاه كابل پيشنهاد مىكند كه يك ميهمانى ترتيب بدهد و همهء بزرگان كابل را دعوت كند . در آن ميهمانى به شغاد سخنان سرد و بد بگويد تا شغاد به اين بهانه به زابل برود و پيش رستم از شاه كابل شكايت كند و او را به كابل بكشاند .
شغاد بشاه كابل ميگويد كه در نخجيرگاه بر سر راه چندين چاه بكند كه رستم با رخش خويش درون آن چاهها جا بگيرند . و