تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
يكى جام ياقوت پر مى بچنگ * دل و گوش داده به آواى چنگ بزرگان نشسته برامش بهم * فريبرز كاووس با گستهم چو گودرز گشواد و فرهاد و گيو * چو گرگين ميلاد و شاپور نيو شه نوذر آن طوس لشكرشكن * چو رهام و چون بيژن رزم زن همه بادهء خسروانى بدست * همه پهلوانان خسروپرست مى اندر قدح چون عقيق يمن * بپيش اندرون دستهء نسترن پريچهرگان پيش خسرو بپاى * سر زلفشان بر سمن مشك‌ساى ز پرده درآمد يكى پرده‌دار * بنزديك سالار شد هوشيار كه « بر در بپايند ارمانيان * سر مرز ايران و تورانيان « همى راه جويند نزديك شاه * ز راه دراز آمده دادخواه » چو سالار هشيار بشنيد تفت * بر گاه خسرو خراميد و رفت بگفت آنچه بشنيد و فرمان گزيد * به پيش اندر آوردشان چون سزيد
ارمانيان بحضور شاه بار يافتند و با شاه سخن گفتند :
برفتند يكسر به نزديك شاه * غريوان و گريان و فريادخواه كه « اى شاه پيروز جاويد زى * كه خود جاودان زندگى را سزى « بهر هفت كشور توئى شهريار * ز هر بد تو باشى بهر شهريار « سر مرز توران زمين شهر ماست * بيكروى ازيشان بما بر بلاست « سوى شهر ايران يكى بيشه بود * كه ما را بدان بيشه انديشه بود « چه مايه بد و اندرون كشتزار * درخت برآور همه ميوه‌دار « چراگاه ما بود و بنياد ما * ايا شاه ايران بده داد ما « گراز آمد اكنون فزون از شمار * گرفت آنهمه بيشه و مرغزار « بدندان چو پيلان به تن همچو كوه * وزيشان شده خلق ارمان ستوه « هم از چارپاى و هم از كشتمند * ازيشان بما بر چه مايه گزند « نيايد بدندانشان سنگ سخت * مگر مان بيكباره برگشت بخت »
شاه كيخسرو به پهلوانان گفت كه « چه كسى از شما حاضر است به جنگ گرازان برود و سر آنها را ببرد و اين بيشه را از چنگ گرازان نجات دهد . هركس اين كار را بكند در پيش من عزيز خواهد بود و از من هرچه بخواهد دريغ نخواهم كرد » :
« كزين نامداران و گردان من * كه جويد همى نام بر انجمن ؟ « شود سوى آن بيشهء خوك خورد * بنام بزرگ و بننگ و نبرد « ببرد سر آن گرازان به تيغ * ندارم ازو گنج و گوهر دريغ « كه جويد به آزرم من رنج خويش * وزان پس كند گنج من گنج خويش »
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 536 | غلامرضا معصومى