داستان كشته شدن پيل سپيد بدست رستم جهانپهلوان
رستم پس از اينكه متولد شد مانند يك پسربچهء يك ساله بزرگ و شاد و فربه بود . او را به دايه سپردند و پس از اينكه از شير گرفتند و غذاخور شد به اندازهء پنج نفر مرد معمولى غذا مىخورد و رشد او هم خيلى زياد بود و وقتى كه هشت ساله شد به تعليم و تربيت او همت گماشتند . هنگاميكه تعليم ديد و در فنون جنگى ورزيده شد ، بسام خبر دادند كه نوهات دلير و شجاع و جنگى شده و تمام فنون رزم را آموخته است . سام براى ديدن او روانه زابل شده و به خانه زال آمد .
زال فيلى آراست و تخت زرين بر پشتش گذاشت و رستم را بر روى آن تخت نشانيد . سام هنگامى كه او را ديد و به قدرت و توانائى او پى برد او را به آغوش گرفت و بوسيد و نوازش كرد .
رستم به سام گفت شكل من به تو شبيه است اگر شجاعتم نيز مانند تو باشد خيلى خوبست . رستم از تختش پائين آمد و باتفاق سام به كاخ رفتند و در يك گوشه از تخت سام نشست و در گوشهء ديگر رستم نشست در حالى كه عمودى در دستش بود . سام شروع به تعريف رستم كرد و بزال گفت : « هرگز پسرى در اين سن و سال بشجاعت رستم نديده است . » پس از چند روز سام و زال و رستم خداحافظى كردند و سام آنها را ترك گفت .
پس از رفتن سام ، زال برستم گفت : « بايد به سيستان لشگركشى