تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
طوس - گيو - سياوش - فريبرز و بيژن . سهراب پدر را نديده است و بنشانى كه مادرش تهمينه به او داده است در جستجوى پدر است و دست طبيعت پدر و پسر را روبروى هم نگهميدارد بدون اينكه همديگر را بشناسند چندين بار باهم گلاويز ميشوند و بالاخره رستم سهراب را ميكشد . ( شرح ماجرا مفصلا در صفحات بعدى آمده است ) . سياوش از فرنگيس دختر افراسياب پسرى دارد كه او را كيخسرو ناميده‌اند . افراسياب فرنگيس و كيخسرو را به كوهستانى تبعيد مىكند ولى كيكاووس گيو را براى يافتن كيخسرو و آوردنش به ايران به كشور توران ميفرستد . كيخسرو بايران مىآيد و كيكاووس او را جانشين خود مىكند . افراسياب و گرسيوز برادرش هر دو بدست كيخسرو كشته ميشوند . آنگاه كيخسرو به آسمان ربوده مىشود و چهار نفر از پهلوانان بزرگش در ميان برف و بوران مىميرند . آنگاه داستان اكوان ديو و رستم پيش مىآيد و بالاخره رستم اكوان ديو را مىكشد . لهراسب جانشين كيخسرو مىشود . گشتاسب پسر لهراسب از پدرش مىرنجد و به كشور روم مىرود و داستان عشق گشتاسب با كتايون پيش مىآيد . آنگاه به ايران باز ميگردد و بجاى پدرش لهراسب مينشيند . زرتشت در زمان او ظهور مىكند ، ايرانيان به كيش زرتشت ميگروند . ارجاسب پادشاه چين و توران از اينكه ايرانيان كيش خود را تغيير داده‌اند خشمگين مىشود و به ايران لشگر ميكشد . اسفنديار پسر گشتاسب با چين و توران مىجنگد ، ارجاسب در بلخ لهراسب را ميكشد و دختران گشتاسب را اسير مىكند ، اسفنديار براى آوردن خواهران خود به جانب توران