تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
مىرود و در راه هفت حادثه نظير هفت‌خان رستم برايش پيش مىآيد كه هفت‌خان اسفنديارش مىنامند . اين هفت حادثه عبارت بود از كشتن گرگان ، جنگ با شيران ، هلاك كردن اژدها ، كشتن گنده پير جادو ، پيكار با سيمرغ بد ، نجات از برف و سرما ، عبور از دريا و رسيدن به روئين دز و نجات خواهران خود . اسفنديار آرزوى شاه شدن دارد ، پدرش گشتاسب چندبار به او وعده داده است كه بنفع او از سلطنت كناره گيرد ولى هربار به بهانه‌اى شانه از انجام وعده‌اش خالى مىكند و بالاخره پس از كشته شدن ارجاسب اسفنديار را براى بند كردن رستم به سيستان مىفرستد . رستم ميل ندارد كه با شاهزادهء ايران جنگ و ستيز كند و ميل هم ندارد كه اسير شود و دست‌بسته پيش گشتاسب شاه بيايد ، در صدد برمىآيد كه از در آشتى با اسفنديار داخل شود ولى او هرچه اصرار مىورزد اسفنديار را بر سر عقل آورد نتيجه نميبخشد . در نبرد اول اسفنديار هشت تير به رستم مىزند ولى چون خود روئين‌تن است تيرهاى رستم به بدنش فرونميرود . سيمرغ حاضر مىشود و تيرها را از بدن رستم و رخش بيرون ميكشد و رستم را راهنمائى مىكند كه تير را به چشم اسفنديار بزند تا كارگر شود . در نبرد دوم رستم يك تير گز به چشم اسفنديار مىزند و او را ميكشد « 1 » . اما شومى ريختن خون اسفنديار بار ديگر گريبانگير رستم مىشود و او هم به حيله‌گرى برادرش شغاد در چاهى مىافتد و رخش و
هامش
( 1 ) - داستان رستم و اسفنديار و جنگهايش از زبان فردوسى شرح داده شده و گچبريهاى زيبائى نيز در قلعهء شيخ از اين ماجرا بوجود آمده است .
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 343 | غلامرضا معصومى